#دختر_فوتبالیست_پارت_132
من-باشه بريم
تو رستوران کلي سر به سرش گذاشتم اما اون مثل هميشه جوابم رو نميداد
نميدونم چه مرگش شده بود
تو ماشين سر صحبت رو باز کرد و گفت:دارم کم کم نياز رو ميشناسم
با تعجب بهش نگاه کرد م وگفتم:منظورت چيه؟
کوهيار نفس عميقي کشيد و گفت:با نياز تودانشگاه اشنا شدم .....دختر ساکت و ارومي بود.
کم کم باهاش دوست شدم.قرارامون خيلي زياد شد.اما اون هيچوقت درباره ي خودش به من چيزي نميگفت.
هرچي هم ميپرسيدم طفره ميرفت.رابطمون خوب پيش يرفت اما
بعد از يه مدت ازم دوري ميکرد.چون بهش پيشنهاد ازدواج دادم.خيلي بهش وابسته شده بودم
علت دوريش رو نميدونستم.وقتي ازش پرسيدم گفت که بابام از تيپت ممکنه خوشش نياد.
هرچي بهش گفتم حالا تو بهشون بگو اما اون مخالفت ميکرد.
تيپ من همون جوري بود.به قوله اون بچه سوسولي.اما يه چيزي اين وسط برام مبهم بود.رفتاراي نياز
تا اينکه تو اومدي و همه چي رو عوض کردي.
romangram.com | @romangram_com