#دختر_فوتبالیست_پارت_120

باباش خنديد و گفت:

امان از دست شما جوونا

کليد رو انداخت تو در و در رو باز کرد.تو خونشو سرک کشيدم.

حياط با صفايي که جلوم بود باعث فکم بيفته پايين.باباش که منو تو اون وضعيت ديد بهم گفت:

بيا دخترم بيا تو.اونجوري کمرت اذيت ميشه بخواي همش خم باشي

واي خدا من چقدر جلوي اين دارم سوتي ميدم

رفتم تو خونشون و اون در روبست.

بيا بدبخت شدم رفت.الان ميگيرتم به باد کتک که تو ميخواي دختر منو کدوم گورستوني ببري؟

حالا من خرج بيمارستان رو از کجا بيارم.

نکنه سرم رو به يه جايي بزنه فراموشي بگيرم.

نه کوهيار ارزشش رو نداره.برگشتم که برم از خونه بيرون اما تا اينکه دستم رو خواستم دراز کنم تا اون در رحمت رو باز کنم يه در رحمت ديگه به روم باز شد.

خدا جون من اگه از اين دراي رحمت نخوام کي رو بايد ببينم؟

باباش-دخترم کجا داري ميري؟

romangram.com | @romangram_com