#دختر_بوکسور_پارت_95

آرتا _ با من بودی ؟

خدایا این گوشه ؟ من که یواش گفتم

_ با تو نبودم

منم مثل خودش شونمو بالا انداختم و رفتم تو حال رو مبل تکی رو به تلوزیون نشستم دااشتم شبکه ها رو بالا و پائین میکردم که از آشپزخونه اومد

به به به به چه کدبانویی واسمون قهوه آورده بود قهوه رو جلوم گذاشت و شکر پاشم کنارش بعد خودشم رفت سمت مبل روبه رویی من و نشست آفرین پسمر خوب خوبه که شکر توش نریخته وگرنه مجبورش میکردم یکی دیگه درست کنه

با لبخند قهومو برداشتم و به دهنم نزدیک کردم اونم شروع کرد به حرف زدن

آرتا _ بهتره حواستو بدی به من چون من فقط یه بار توضیح میدم

چشمم به تلوزیون بود ولی کلمو واسش تکون دادم

آرتا _ به من نگاه کن

_ اه یه لحظه وایسا ببینم کدومش حرکت قشنگ میره

حواسم کامل به مسابقه ی کیک بوکسی بود که داشت پخش میشد و این فکر کنم جری ترش میکرد داشتم نگاه میکردم که یهو تلوزیون خاموش شد

_ اه داشتم نگاه میکردما

آرتا _ اینا رو بعدا هم میتونی ببینی

دست به سینه به مبل تکیه دادم با اخم نگاش کردم


romangram.com | @romangram_com