#دختر_بوکسور_پارت_252

_ اِ اِ پس نمیگیری باشه پس خودت خواستی

بعد موهاشو محکم کشیدم که دادش رفت هوا .

آرتا _ ا ول کن اینا رو میگم

_ نـــــــــه حرفتو پس بگیر

آرتا _ که ول نمیکنی دیگه نه ؟

_ نـــــــــــه تا حرفتو پس نگیری نه ..

آرتا _ باشه خودت خواستی ..

میخواستم ببینم که چیکار میخواد بکنه واسه همین فشار دستام کم شد و اونم از فرصت استفاده کرد و سریع دوتا دستاشو گذاشت دو

طرف پهلوهام و بلندم کرد ..به خاطر این که کارش یه دفعه ای بود ترسیدم و موهاشو کامل ول کردم و جیغ کشیدم اونم منو بلند کرد و بعد با پشت انداخت رو تخت سریع خودشم اومد روم و شروع کرد به قلقک دادن من ..

منم که قلقلکی

داشتم از خنده میترکیدم که بعد 10 مین بالاخره رضایت داد بیخیال بشه .دلدرد گرفته بودم

_ اا ..الهی ..بری ....تو ..دیوار...مر...مردم ..

آرتا _ حقته ..

همینطور داشتیبم میخندیدیم و به هم نگاه میکردیم که کم کم خندش بند اومد و فقط زل زده بود به صورتم ..منم کم کم خندم قطع شد و


romangram.com | @romangram_com