#دختر_بوکسور_پارت_249

نزدیک بود چیلم باز شه که به سختی جلوشو گرفتم .

آرتا _ بلند شو خانمی ..ظهر شد ا ..نمیخوای بلند شی ؟

با دستش صورتمو ناز میکرد و صدام میزد تا بلند شم ..ای جان چقدره تو ملستی ؟؟

آرتا _ عزیزم خانمی ..وانیا ..

یه تکون خفیف خورم و بعد آروم آروم چشامو باز کردم اولین چیزی که دیدم دو جفت چشم قهوه ای تیره بود که تو 10 سانتیه ی صورتم بود و داشت با عشق نگام میکرد ..غرق لذت شدم ..خب چی بهتر از این که صبح و با صدای عشقت بیدار شی ؟؟

ولی خودمونیما من یه کمی تقلب کردم آخه زودتر خودم بیدار بودم .. ولی به روی خودم نیوردم یعنی من اینقدر پرووم بلی

منم به چشاش زل زدم که خندید

آرتا _ خانم پاشو دیگه یه نگاه به ساعت بنداز

دستشو گرفت جلوم ..نگاهی به ساعت انداختم که اوخخخ ساعت 1 بعد از ظهر بود ..راست میگه بنده خدا

_ نـــــــــــه من این همه خوابیدم ؟؟

آرتا _ بله این همه خوابیدی ..سلام صبحت بخیر .بلند شو دیگه

_ آخ ببخشید یادم رفت .صبح تو هم بخیر عزیزم ..

خم شد روم ..چشامو بستم و منتظر بودم تا لباش بشینه رو لبام ولی با کمال تعجب یه ب*و*سه رو پیشونیم زد و بعد بلند شد .

با تعجب و چشایی که مثل گاو شده بود داشتم نگاش میکردم ..من فکر میکردم که الان منو میب*و*سه ..


romangram.com | @romangram_com