#دختر_بوکسور_پارت_244

_ نمـــــــیخوام واســــــــه چــــــــی با من نمیر*ق*صــــــــی ؟

آرتا _ وانیا میگم حالت خوب نیست

ازم جدا شد و مچ دستمو گرفت تا منو ببره ولی سریع هر دو دستمو گذاشتم رو یقه ی لباسش و کشیدمش سمت خودم

_نــــــــــــه من مــــــــــیخوام بر*ق*صم

بعد خودمو سفت چسپوندم بهش .کاملا گیج نشده بودم ولی خب اختیارامم اصلا دست خودم نبود ..

دستمو سفت حلقه کردم دور گردنش اونم دستاشو حلقه کرد دور کمرم

آرتا _ وانیا فقط همین یکی بعد از اینجا میریم اوکی؟

_بـــــــاشه ..میـــــــگم تو چقـــــــــد جذابــــــــی من خیـــــــــــلی دوســـــــــت دارم

آرتا با خنده _ حالت خوب نیست داری چرت میگی دختر بس کن

با لجبازی دوباره حرفمو تکرار کردم

_نـــــــــه تو خیـــــــــلی خــــــوبی من میخوامت

آرتا _ باشه بابا من خوب حالا یه دقیقه آروم بگیر دختر

نمیتونستم یعنی اصلا نمیتونستم اختیار دستام و کل بدنم و از دست داده بودم فقط همون چیزی که دلم بهم فرمان میداد و اطاعت میکردم ..

آرتا _ نکن دختر .یه اتفاقی میوفته که بعدا هر دو پشیمون میشیم


romangram.com | @romangram_com