#دختر_بوکسور_پارت_218

این که اتاق خودِ خرمه ..البته بلانسبت خودم ..ولی آخه من چطوری اومدم اینجا ؟ ووییی نکنه جنی منی چیزی ؟

نــــــــــــــــــــــــ ــــــه خدا جون تو رو به همونایی که کمتر از من دوسشون داری قسمت میدم که منو با این جنا قاطی پاتی نکن دیگه ..

اصلا من و این چیزا آبمون با هم تو یه جوب نمیره که ..بخاطر خودت میگم قربونت برم من آخه تو زحمت میوفتی یهو دیدی دعوا شد .بعد اگه بلایی سر این جنا اومد من مقصر نیستم گفته باشم ..؟

وای خدا دیدی خل شدم رفت همش دارم چرت و پرت میگم ..همش تقصیر این آرتای خوشکل زشتِ خوش هیکل ِ شکم گنده ی چاق بیریخته

حالا نه که همشونم هست ..به دل نگیرم یه وقت دلدرد میگیرم ..خو من که میدونم همه ی اینا رو گفتم که حرسم نگیره والا ..

یه نگاهی به این ور و اونور انداختم تا مطمئن شم که تو اتاق خودمم ..خیالم که راحت شد یه نفس آسوده کشیدم ..آخیییییی

خوبه منو ندزدیدن ..والا من نمیدونم اینا چه علاقه ای به دزدیدن من دارن ..آخه یکی نیست بگه منو میخواین چیکار ؟

ولی خودمونیما قربون خود خلِ خودشیفتم بشم من که تو دنیا لنگه ندارم ..

دوباره یادم به دیشب و حرفایی که این بشر گوریل بارم کرده بود افتاد ..ای خدا ازت نگزره که خواب و خوراک برام نزاشتی انتری دیگه

چیکارت کنم ..

از رو تخت بلند شدم و به سمت حموم رفتم با یه جهش عین میمون باوفا پریدم تو و لباسامو در آوردم .

آخ که چه حالی میده حموم ..بمیرم واسه حموم نه حموم سقط شه واسه من که اینقدر دوسش دارم والا نمیشه که واسه هر چیزی از

خودِ خوشملم مایه بزارم ..یه کمیم اینا بزارن والا به ما چه ..

داشتم لباسامو پرت میکردم تو سبد لباس چرکا که یهویی حواسم رفت به لباسی که تو دستم بود ..یا خدا این دیگه


romangram.com | @romangram_com