#دختر_بوکسور_پارت_172
حتی اون زمان ..
سرمو بلند کردم و بهش نگاه کردم ..اونم داشت خیره خیره بهم نگاه میکرد ..دوباره چشام قفل شد ..اون دوتا تبله ی قهوه ای خوب میدونست که چطوری نگامو گیر بندازه
اه دختره ی احمق گولشو نخوری ..اون میخواد باهات بازی کنه .. ولی چشاش که هیچی نمیگه ..از کی تا حالا میتونی از تو چش ببینی
که طرف چه فکری تو کلشه
خب درسته حق با وجدانمه باید هر چی زودتر از این اتاق برم بیرون
با این فکر به خودم اومدم و شروع کردم به تقلا کردن ..
_ اا ولم کن ..میکم دستمو ول کن ..هی با توام
آرتا _ اگه میتونی برو ..
_ خب معلومه که میتونم
آرتا _ اوکی منتظرم
با تمام توانم شروع کردم به وول خوردن هی خودمو تکون میدادم تا از ب... بیام بیرون ولی آخه مگه میشد ..همچین زورش زیاد بود که از
من دختر کاری بر نمیومد .
آرتا با خنده _ فسقلی داری چیکار میکنی ؟ خودتم خوب میدونی که تا من نخوام نمیتونی از ب.... فرار کنی
_ ولم کن ببینم .. اگه دستمو ول کنی نشونت میدم که کی نمیتونه فرار گنه
romangram.com | @romangram_com