#دختر_بوکسور_پارت_171

آرتا _ ولی شواهد چیز دیگه ای میگه ..مگه نه ..درضمن علیک سلام ..صبحت بخیر خانم

بعد با چشاش به خودمو خودش اشاره کرد .. آرتا به پشت رو تخت خابیده بود و لحاف تا روی شکمش بالا اومده بود منم نیم تنم کاملا روش خم بود و صورتمم رو صورتش

اونم با دست چپش مچ دست راست منو گرفته بود و سرشو هم کمی بلند کرده بود .. دست راستم مشت شده رو سینش بود و دست اونم دور مچ دستم

_ ولم کن میخوام برم

آرتا _ نه نشد دیگه یه جریمه ای چیزی باید پرداخت کنی ..یه تشکرم که بهم بدهکاری

_ چی برو بابا

اومدم بلند شم که دستمو کشید و این کشیدن یهویی باعث شد که پرت شم روش .. هیچ فاصله ای نبود از این حرکتش کاملا شکه شده

بودم و قدرت هر نوع اعتراضی رو ازم گرفته بود

آرتا _ خب منتظرم

با ابروهای بالا رفته داشتم بهش نگاه میکردم ....

اصلا حواسم به موقعیتی که توش بودم نبود ..کل حواسم رفته بود به ضربان تند قلبم و گرمایی که داشت هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد ..خدایا این اتفاق نباید بیوفته ..هنوز خیلی وقت نیست که من این بشر و دیدم من هنوز هیچی راجع بهش نمیدونم

از همه مهمتر اون زن داره خودش گفت ..خودم شنیدم که داشت باهاش حرف میزد این گ*ن*ا*هه نه ..من نباید بهش فکر کنم

سرمو تند به چپ و راست تکون دادم تا افکار مزاحم رو از فکرم بیرون کنم اینطوری بهتر بود ولی با تکون دادن سرم به چپ و راست کل موهام پخش شد رو صورتش و اونم یه نفش عمیق کشید

بازدمشو که بیرون داد با برخورد نفس گ.... به گردنم مور مورم شد .. یه حسی بهم دست داد که تا حالا اون حس رو نداشتم


romangram.com | @romangram_com