#دختر_بوکسور_پارت_134
با عصبانیت از رو صندلی بلند شدم که با شتاب از پشت سرم افتاد رو زمین و صدای بلندی رو ایجاد کرد ..فقط تونستم یه کلمه بهش بگم اونم این بود
_ خیلی پروویی ..
با عصبانیت برگشتم که برم تو اتاقم ولی هنوز یه قدم بر نداشته بودم که از مچ دستم گرفت و کشید چون کارش یه دفعه ای بود نتونستم خودمو کنترل کنم و پرت شدم تو بغلش ..واسه اینکه نیوفتم زمین سریع هر دو تا دستمو حلقه کردم دور گردنش و دستای اونم قفل شد دور کمرم
حالا من از بغل تو بغلش بودم و دستام دور گردنش اونم حلقه ی دستاش و هی سفت تر میکرد ..
چشام افتاد تو اون دوتا گوی قهوه ای تیره .. همه چی یادم رفت .. اینکه اون کیه ..من کیم ..کجائیم .. چی شده .. همه چی ..هیچی تو ذهنم نبود ..فقط فقط خیره خیره داشتم به اون دوتا گوی خوشرنگ نگاه میکردم ..اونم چشاش از سرم تا سینمو اسکن میکرد و دوباره میومد بالا واسه یه لحظه چشای اونم قفل شد تو چشام
تنم لرزید .. دلم گرم شد .. یه احساس تازه تو دلم شروع کرد به قل قل خوردن .. خدای من این چه حسیه که منو این همه بیقرار کرده ؟ چرا نمیتونم خودمو ازش جدا کنم .. این چه اتفاقیه که داره میوفته ..
نگاش از چشام کنده شد و آروم آروم اومد پائین در آخر رو لبام قفل شد ..یه لحظه چشاش دوباره اومد رو چشام و دوباره رفت رو لبام ..مسخ شده بودم . توان هیچ کاریو نداشتم .. هیچ کاری .. انگار یه نفر کل انرژیه وجودمو ازم گرفته بود ..
دستشرو کمرم اروم آروم شروع کرد به حرکت کردن و همزمان سرشم داشت بهم نزدیک میشد ..منم داشتم خیره خیره بهش نگاه
میکردم
نه جلو میرفتم و نه تکون میخوردم .نه عقب میکشیدم فقط مسخ اون دوتا گوی خوشرنگ بودم ...دیگه هیچی نمونده بود که لباش بشینه رو لبام .
قلبم تند تند ضربان میزد و دستام داشت میلرزید با این که محکم دور گردنش حلقه بود ولی بازم داشت میلرزید فکر کنم متوجه لرزشم شد که دستاشو دور کمرم صفت تر کرد و سرشو نزدیک تر واسه یه ثانیه فقط واسه یه ثانیه لباش با لبام برخورد کرد و کل بدنم داغ شد
همون موقع با صدای بلند شکستن یکی از گلدونا به خودمون اومدیم و سریع از بغلش بلند شدم ..اونم سریع از رو صندلی بلند شد یکی از دستاشو زد به کمرش و اون یکی رو کشید تو موهاش کلافگی از سر و صورتش میبارید
خودمم دست کمی از اون نداشتم و از طرفی کاملا حرکت خون رو تو تک تک اجزای صورتم حس میکردم واسه اولین بار بود که داشتم خجالت میکشیدم
واسه اولین بار بود که داشتم خجالت میکشیدم ولی هنوزم داشتم به صورت جذابش نگاه میکردم فکر کنم سنگینیه نگاهمو حس کرد که وایساد و سرشو بلند کرد همین که سرشو بلند کرد سریع نگامو ازش گرفتم و سرمو انداختم زیر
romangram.com | @romangram_com