#دختر_بوکسور_پارت_107
با حرس از جام بلند شدم و به سمت در ورودی رفتم .چون داشتم حرس میخوردم قدمهام ناخودآگاه محکم فرود میومد رو زمین با اکراه از
خونه خارج شدم و بعد از بستن و چهار قفله کردن در ورودی با ناز به سمت ماشینش که درست رو به روی پله ها ایستاده بود رفتم
خب یه نقطه ضعف داده دستم اونم اینه که غیرتیه منم چون دختر خیلی خوبی هستم پس نهایت استفاده رو امروز ازش میبرم ..بله
پس چی فکر کردین ؟
همین که سوار شدم هنوز درو نبسته بودم که گاز داد و به سمت در خروجی حرکت کرد ..ای روانپریش
_ وحشی
آرتا _ لطفا خفه شو
_ نمیخوام خواستی نیای مجبور نبودی
یه پوزخند زد و کاملا ریلکس جوابمو داد که نزدیک بود از حرس زیاد در ماشینو باز کنمو خودمو پرت کنم پائین بابا این چرا اینقدره نچسپه
؟؟؟؟؟؟
آرتا _ مجبور که بودم ..البته به خودت نگیر چون کار داشتم اومدم وگرنه اصلا برام مهم نبود که جنابعالی میخوای چیکار کنی ..
با حرس صورتمو برگردوندم خب الان وقت بحث کردن نبود چون هم من اعصاب نداشتم و هم صد در صد اون بخاطر همین بیخیال شدم و
حواسمو دادم به بیرون
همین که حواسم جمع شد متوجه شدم که اصلا این بشر راه فروشگاه رو نمیره ..وای این کجا داره میره ؟ نکنه منو سر به نیست کنه ؟
romangram.com | @romangram_com