#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_99

به لطف سولنان و جواب غافگیر کننده ش به میونگ نانگ توجه همه به تلویزیون جلب شده بود.

به سمت اتاقم رفتم تا بتونم خودمو جمع و جور کنم.

اتاق من ارتفاعش از خونه بیشتره و جلو درش یه چیزی شبیه پله ست ولی فقط یه دونه.

پاهامو بلند کردم که برم تو اتاقم..... سعی کردم تکیه مناسبی برای پام پیدا کنم نگام خیلی خوب رو پام بودو میتونستم ببینم که پام خوب رو لبه جای نگرفته ولی توان یا انگیزه ای واسه درست کردنش نداشتم.

بالاخره سهل انگاریم کار دستم داد و چون جوراب پام بود پام لغزید و به جلو پرت شدم اونم با سر.

حواسم بود که سرم محکم با کف اتاقم برخورد کرد و بعدشم درد شدیدی که تو سرم پیچید.

نه حرفی....... نه تکونی.......... نه ترسی........ نه حرکتی..........

مثل مرده ها شده بودم. فکر کنم از صدای زمین خوردنم بود که همه حواسشون جمع من شد

صدام کردن.

برگشتم سمتشون تا بهشون اطمینان بدم اتفاقی نیفتاده و من خوبم.

ولی جیغ روژانو تکون شدید مامان بابام واسه بلند شدن غیر از اینو میگفت.

من اما نه درد داشتم نه چیزی احساس میکردم.

تنها جاییم که زمین خورد سرم بود دستمو روش کشیدم تا ببینم چیشده ولی با پایین اوردن دستم قرمزیه خونو دیدم که تکه تکه رو موکت اتاقم میچکید.

نگران موکت و کثیفیش شدم.

مسخره ست ولی حتی یه لحظه هم نگران خودم نشدم تنها چیزی که تو مغزم پیچیده بود این بود که نباید بزارم فرش و موکت کثیف شه.

صدایی نمیشنیدم ولی میتونستم حس کنم الان خونمون چه غوغاییه.

حس دستایه بابام زیرکمرم و تکون های شدیدش بهم این تصورو داد که تو بغل بابامم و اون داره به سرعت میدووه.

نمیخواستم بابام بدوه.... خسته میشه منم سنگینم.... نمیخوام اذیت شه...... من ارزششو ندارم...... من فرزند ناخلفشم.......

من مایه ننگشم. من یه لکه سیاهم باید پاکم کنه .

اصلا چرا خودم خودمو پاک نکنم..... همم؟..... فکر بدیم نیست.

حداقل بیشتر از این ابرویه بابامو نمیبرم.

تکون ها کمتر شد و من رو یه چیز نرم بودم.

با دستم جلو خونی که از صورتم پایین میومد و گرفتم تا رو صندلی ماشین نریزه. نمیخوام همه جا رو به گند بکشم.

من کثیفم نباید کثیفیم رو صندلی ماشین یا جاهای دیگه بریزه.

دستام کوچیک و خونم زیاد بود تو دستم جا نمیشد بازم میریخت.

عصبانی بودم. نباید اون صندلی لعنتی کثیف شه ولی کاری از دستم بر نمیومد شاید اگه سطلی کاسه ای چیزی داشتم میتونستم خونو تو اون بریزم تا جایی کثیف نشه.

صدا کردم.


romangram.com | @romangram_com