#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_197

زیر چشمی به پندار و لبخند رو لبش نگاه کردم.

واسه غافل گیر کردنش یهوو سرمو چرخوندمو بهش نگاه کردم. فکر میکردم دستو پاشو گم کنه ولی رلکس با همون لبخند ژکوند نگاهمو پاسخ داد.

اخم کردم.

-اخه کیه که مامانتو بگیره شبیه قورباغه ست

تند نگاش کردم. چشم غره اساسی بهش رفتم که باعث شد لبخندش گشادتر بشه.

-مامان من پری دریاییه..... خیلیم دلت بخواد.

-عه؟ یعنی میگی بگیرمش؟

************************************

دو هفته از اون شب میگذره

امشب مراسم خاستگاریمه. از اولین بار بیشتر استرس دارم.

پندار با عموو دایی هاش اومده. باورم نمیشه بالاخره این روزو دیدم.

واسشون چایی بردم. دزدکی به پندار نگاه کردم اونم دزدکی نگام میکرد. چقدر این دزدکی ها قشنگه.....

پدرم همه شرایطمو براشون توضیح داد و اینکه من یه پسرم دارم. قبلا به بابام گفتم که امکان نداره از ارتام دل بکنم.

اقای شبستری هم اینجاست. غم تو چشماشو میتونم ببینم ولی منطقو قلب بزرگش اونو بیش تر از قبل برام عزیزو محترم کرده. ازش بخاطر این از خود گذشتگی ممنونم.

خواهر پندار که شباهت غیر قابل وصفی بهش داشت هم تو مجلس بود و دخترشو بغل کرده بود.

داییش بود یا عموش نمیدونم........ گفت

-اگه اجازه بدین بهتره دوتا جوون برن حرفاشونو بزنن.

-بله اختیار دارین. ...... دخترم اقا پندارو راهنمایی کن.

ارتام دوید سمت پندارو دستشو کشید

-بیا من راهو بلدم.

همه افراد مجلس به حرکتش خندیدن و من تو دلم قربون صدقه ش رفتم.

دستشو کشیده بود و دنبال خودش میکشید انقدر تند میرفتن که از منم جلو زدن.

وارد اتاق که شدم دوتا عشق زندگیم کنار هم نشسته بودنو اروم میخندیدن. دلم برای خندشون ضعف رفت

-ارتام مامان میری بیرون.

-اره زود بیاین

-چشم

جلوش نشستم و قبل از اینکه شروع کنه گفتم.


romangram.com | @romangram_com