#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_190

من میبودم حتما اینکارو میکنم دیگه نمیدونم این مشکلش چیه؟!!.......

روی زمین نشسته بودن و داشتن بین چمنا دست میبردن. بهشون نزدیک شدمو کنارشون نشستم.

ارتام دستشو جلوم گرفت و یه گیاه بهم نشون داد.

-مامان پندار عمو میگه این خوردنیه

به گیاه نگاه کردم. تا حالا ندیده بودمش.

-این چیه؟

پندار جوابمو داد........ خشک و سرد

-اسمش کولیره ست

-نشنیدم

جوابمو نداد و مشغول پاک کردن گیاه تو دستش شد.

ارتامم یه دونه شو چپوند تو دهنم..... نمیرم خیلیه.

مزه خاصی نداشت. یعنی اصلا مزه نداشت......... نمیدونم هدف از خوردنش چی میتونه باشه.....

ارتام مشغول خوردن اون گیاها شد. پندارم رفت اون طرف ترو رو زمین نشست.

به سمتش رفتمو اروم گفتم.

-این گیاها خطرناک نیستن ارتام میخوره چیزیش نشه

رلکس جواب داد

-نه

از طرز حرف زدنو برخوردش کمبود انرژی گرفتم. همونجا که واستاده بودم رو زمین نشستم.

اروم اروم شروع به کندن زمین کردم. واسه اینکه دستا و ناخن هام خراب نشن از یه تیکه چوب کمک گرفتم.

مشغول کندن زمین بودم انگار دارم چاه نفت حفر میکنم همچین رفته بودم تو حس و روش تمرکز کرده بودم که به کل یادم رفته بود کجام.

یه سایه کنار صورتم حس کردم برگشتم که دیدم سر پندار تو نزدیکترین موقعیت به من قرار داره.

هول کردمو با چوب دستمو بریدم.

-چیکار میکنی...... ببینم میتونی با این چوب دستتو از کتف بکنی.

-برو اونور تقصیر توه

-حرف نزن اعصابم خورده

-ببخشید دستتو داغون کردم.

-چوب دسته توهه دستت دست خودته پس هیچ مدرکی نداری


romangram.com | @romangram_com