#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_150
ارتام خود سرانه و درست عین من اخم کردو لباشو غنچه کرد دماغشم کوچیک تر از اونچه بود کردو صورتشو بالا اورد.
-نخیرم مامی منه.
وقتی از دستش عصبانی میشم و دعوامون میگیره به محض اینکه یکی از رفتارای خودمو بروز میده همه چی یادم میره و محکم بغلش میکنم. با دیدن این صحنه تموم وجودم لبریز از خواستن و بغل کردن این تکه از وجودم میشه.
-برو بابا چهار ساله مامان توه شش ساله زنه منه.
ارتامم اخمش غلیظ تر شد.
-فقط....... با انگشتاش عدد دو رو نشون داد....... انقد مونده بهت برسم. بیشتر میخورم زودتر بزرگ شم اونوقت مامیمو بر میدارم فقط برای خودم. دیگه بهت نمیدمش.
از طرز فکرش خنده م گرفته بود. وحید برگشت سمت منو اخم کرد و با جدیت گفت.
-نخند خانوم...... پس که اینطور..... خب حالا که من جلوم یعنی زنمو بهت قرض ندم پس.
سرشو بالا پایین اورد و با حرص گفت.
-باشه باشه درستش میکنم..... اسرا پاشو بریم تو اتاق خودمون این توله رو بزار هر وقت تونست ازم جلو بزنه بیاد ببرتت.
تو چشمای ارتام پر اب شد.
نتونستم جلو خودمو بگیرمو نقش بازی کنم. فورا به سمتش خیز برداشتمو بغلش کردم.
-مامی جان گریه نکنیا...... خیلی زشت میشه واسه چیز به این کوچیکی گریه کنیا.
-راست میگه زشت میشی.
قطره های اشک رو گونه ش راه گرفتن.
-نخیرم هیچم نمیشم. من شبیه مامی خودمم. دلت بسوزه از توم خوشکلترم.
نطق کننده مجلس شدو ادامه داد.
-تازه مامی بهم میگه خنده م دختر کشه و اینکه چشام ادمارو از پا درمیاره.
با لفظ خودش و تلفظ مخصوص به خودش کلماتو ادا میکرد. بینشون چند کلمه ایتالیایی و انگلیسیم میگفت.
پسره بی چاره م چهار زبونه ست. بعضی وقتا انچنان قاطی میکنه که باید برای فهمیدن حرفاش رمز گشای سازمان سیا رو بیاری.
به سمت وحید برگشتم تا عکس العملشو ببینم.
چشاش درشت شده بود.
بعد از تموم شدن حرفای ارتام برگشت سمتمو گفت.
-تو به این جوجه اردک زشت این همه حرفهای امیدوار کننده زدی اونوقت هنوزم که هنوزه عاشقانه ترین حرفت به من کچله؟
با گفتم این حرفش پقی زدم زیر خنده.
اخم کرد.
-این چه وضعشه .... پارتی بازی میکنید برای من...... بخدا قهر میکنم میرم پیش مامانما.
romangram.com | @romangram_com