#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_141

نه میتونستم بخندم نه میتونستم خودمو ناراحت کنم و نه میشد خودمو به کوچه علی چپ بزنم چون صداش به شدت رسا و واضح بود و من میترسیدم اگه خودمو به اتوبان علی چپ بزنم دوباره جمله شو تکرار کنه.

بدم میاد از موقعیت هایی که ادم نمیدونه باید چیکار کنه.

ترجیح دادم چیزی نگم.

-اسرا؟

-بله؟

-عهه.... دیگه زنمی باید بگی جونم

یکم رو صندلی که روش نشسته بودم تکون خوردم تا جامو راحت کنم بعد گفتم.

-بله؟

پوزخندی رو لبم نشوندم ولی با فشار شدیدی که به دستم اورد لبخند رو لبم رفت و صورتم جمع شد.

-درد داره خره.

-چه عروس بی ادبی.

-میزنمتا

خندید و گفت.

-زدنتم خریداریم.

سرمو براش تکون دادم. درست بشو نیست این.

یکم باهم حرف زدیمو تو سرو کله هم کوبیدیم تا بالاخره گفتن پاشیم بریم هل پریم.

رسمه که باید عروس خانوم بره سرچوپیو بچرخونه منم که ماهر...........

کلی شاباش دادن برام . باو به خدا راضی نبودم. پولو به خودم میدادین بهتر بود. تازه دوپینگم میکردم با این همه پول.

تا اخر عروسی اتفاق خاصی نیفتاد فقط با گذشت زمان ته دلم بخاطر چیزی که در انتظار بود خالی میشد.

اخرای مهمونی وقتی فقط خودیا موندنو بقیه مهمونا رفتن.......... اهنگ فارسی گذاشتنو جوونا اومدن وسط واسه رقص فارسی.

پسرا میومدن و داماد به زور که چه عرض کنم وحید داشت دنبالشون میدوید بردن.

بعد دخترا میومدن و عروس رو میبردن وسط.

همه دور عروس میرقصیدن تا داماد میومد و زنشو ازشون پس میگرفت و خودش باهاش میرقصید.

تا حالا در نقش عروس این حرکاتو ندیده بودم. چقد از دید منه عروس کار مسخره اییه.

وقتی منم جزو اون دخترای دیگه بودم کلی ذوق میکردم انگار کار مهمی کردم یه چیزی تو مایه های اپولو هوا کردن.

حالا میفهمم چقد نگاه ها متفاوته.

بالاخره از جشن هم خلاص شدیم.


romangram.com | @romangram_com