#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_126
تیپ موسیقی اهنگ میزدو یه عده هم وسط سالن کوردی میرقصیدن.
خانواده افشین اینام اومده بودن ولی افشین نیومده بود. حسابی ضد حال خوردم.
من دوست داشتم بیاد و شادیمو ببینه والبته بفهمه که کیو از دست داده.
تا اومدن پندار خودمو مشغول کردم وقتی رسید قاطی گروه رقصنده شدمو منم به رقص و پایکوبی مشغول شدم.
انقدر رقصیدم که از پا افتادم. اونم با اون کفش هایه پاشنه حسابی بلندا.
اهنگ قطع شد و همه به سمت سالن غذا خوریا رفتن.
حسابی خوشکل کرده بودم و اینو هرکسی که بهم میرسید متذکر میشد. چه فایده من به خودم رسیدم چشمایه افشینو درارم که اون احمقم نیومده.
هرچند با گندی که زده من جاش میبودم خودمو حلق اویز میکردم.
موقع شام پیش ایلا دختر خاله م و دوستام نشستم.
ایلا از بی معرفتیم گله کرد و منم با قبول اشتباهم ازش معذرت خواهی کردم.
تا اوردن شام گوشیمو چک کردم که سه تماس بی پاسخ و چهار تا مسیج برام اومده بود.
به خیال اینکه پنداره بازشون کردم ولی اون نبود.
-جواب بده کارت دارم.
-اسرا افشینم جواب بده.
-د اون گوشی لعنتیتو چک کن.
با دیدن اسم افشین تو متن مسیج عرق سرد رو تنم نشست. زبونم بند اومده بود. ایلا وقتی دید با تعجب و دستایی لرزون به گوشیم زل زدم سرشو تو گوشیم انداخت.
-کیه؟
اروم طوری که هیچکس نشنوه گفتم.
-افشین.
هین بلندی که ایلا گفت باعث شد توجه همه به سمتون جلب شه.
خودمو عقب کشیدمو لبخندی که تابلو بود الکی و زوریه زدم.
گوشیم تو دستم دوباره ویبره رفت و قلب من تو دهنم میزد.
حتی یک صدم ثانیه هم نمیتونستم فکر کنم که چه کاری باهام داره.
چاره ای نداشتم باید جواب میدادم ولی لرزش دستام انقدر زیاد بود که نمیتونستم دکمه اتصالو بکشم.
ته دلم انچنان خالی شده بود که داشتم بالا میاوردم. حالت تهوع امونمو بریده بود.
تماس قطع شدو من مثل منگلا به صفحه گوشیم زل زده بودم.
حس دلتنگی تموم این سالها دوباره بهم برگشت.
romangram.com | @romangram_com