#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_120
دوباره براش توضیح دادم که دوماد اینده ش چه جور ادمیه وگفتم میتونه پرس و جو کنه و صحتشو بفهمه.
دیگه جواب نداد. یکم دیگه از کمالات اقا داماد براش نوشتم بعدشم خدافظی کردم و گفتم که تلگرامو حذف میکنم.
نوشت چرا راپورتشو دادی.
براش نوشتم چون اون دختری که ابروشو برده خواهر منه.
اینجوری حتی بخاطر پیدا کردن منم که شده دنبال دختره برای فهمیدن واقعیت میگرده.
خدافظی کردمو تلگرامو حذف کردم. سیم کارتو شکستم و انداختم تو اب.
با سیم کارت خودم تا اون موقع با پندار حرف میزدم. اخرشم شب بخیر گفتمو خوابیدم.
از زور فکرو خیال خیلی دیر خوابم برد ولی بالاخره خوابیدم.
صبح به روال عادی گذشت. موقع نهار بابام از غوغایی که تو کل فامیل بخاطر کاری که من کردم بودم درست شده بود گفت.
میگفت که خودشم فیلمو دیده. متاسفم که کار به اینجا کشید ولی اصلا پشیمون نیستم.
اصلا فکر نمیکنم زیادی سخت گرفتم یا خیلی زیاده روی کردم و از اینا.
حقش بود چون من تنها دختری نبودم که بازیم داد. تازه خوبه من فقط شکست روحی خوردم دخترایی دیگه با ابروشون بازی شده. این زنجیره باید یه جایی قطع بشه.
تو حاشیه همه رو چک میکردم. انچنانم خودمو زده بودم به کوچه علی چپ که غیر ممکن بود بفهمن کار منه.
چون قضیه ناموسی بود و اگه شکایت میکردن و صحت فیلم تایید میشد پاشون گیر قانون اسلامی بود نمیتونستم هیچ کاری بکنن و دستشون به هیچ جایی بند نبود.
نه این دختر و نه دیگه هیچ دختر دیگه ای عروس این خانواده نمیشه.
مگه مردم دخترشونو از سر راه اوردن که بدن به یه.......
الان فکر میکنم اروم شدم. دیگه تونستم حقمو بگیرم حالا بی حساب شدیم اقا افشین.
فردا قراره برم پیش پندارم کلی ذوق زده م. بهش گفتم روژان سیم کارتو به هوای اسباب بازیاش شسته و سیم کارتم نابود شده.
نمیدونم باور کرد یا نه ولی خوبیش اینه نمیتونه اصل موضوعو بفهمه.
شب یکم زود خوابیدم که بتونم فردا زود بیدار شمو خودمو اماده کنم.
صبح بعد از اینکه مامان بابا و روژانو راهی کردم سه سوته خودمو اماده کردم. نمیخواستم زمانی که میتونم پیشش باشمو به ارایشو اماده شدن هدر بدم.
خوشکلترین لباسامو پوشیدمو راهی شدم.
تو یه دستم نایلونی بود که کتی که براش خریده بودمو توش گذاشته بودم.
اونروز که سیم کارتمو برام اورد وقتی از دور دیدمش به این فکر کردم که تیپش با یه کت تکمیل میشه.
یه کت سرمه ای که سر ارنجاش با رنگ قهوه ای پینه شده بود و به پلیور کرمیش میومد براش خریدم.
چقد ذوق داشتم. وقتی اونو تو لباسی که انتخاب منه تصور میکردم کیلو کیلو قند تو دلم اب میشد.
از خونه زدم بیرون و به سمت مکانی که قرار بود بیاد دنبالم رفتم. ماشینشو از دور دیدم.
romangram.com | @romangram_com