#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_117
یه جور حرف میزد انگار داری بهش لطف میکنی بهش اجازه میدی چیزی واست بخره و این برای منه مغرور مثل دویدن برای یه فلج بود.
-میدونستی چقدر دوست دارم؟
-چقدر؟
-ایییییییییییییینقد
-پششش چه کم
-خدمت میرسم بقیه شو عرض مینمایم.
-من عرض دوست دارم بهم بنما.
احساس خوشحالیه زیاد حسی بود که واقعا ازش میترسیدم. همش منتظر یه اتفاق بودم که گند بزنه به حالم.
این همه خوشحالی این همه رضایت این همه خوشبختی با من سازگار نبود...... یه جای کار میلنگید.
شاید مرده باشم یا خوابیده باشم یا اصلا یه چیزی تو راهه که خدا دلش برام سوخته گفته بزار یکم خوش باشه قبلش.
امیدوارم اون اتفاقی که تو راهه مردن باشه. فعلا قصد ندارم از پندار فاصله بگیرم.
-کی سیم کارتو بهم میدی؟
-همین الان میخوای بیارم برات؟
-مگه چند تا سیم کارت داری؟
-اوه اوه غیرتی شد.به جان مادرم به جان اسرام الان میرم میخرم برات. سیم کارت اضافی ندارم.
شکلک خنده گذشتم براش
-باشه کچل.
-بیارم کجا برات؟
-حاضر بودی بیا همونجا که پیاده م میکنی منم میام اونجا.
-رو جفت چشام.
بلند شدم و خودمو اماده کردم. کیف پولمو برداشتم و از اتاقم زدم بیرون.
-کجا؟
-میرم یه چیز بگیرم بخورم
-داریم تو خونه که
-دلم بستنی میخواد.
-هوا سرده.... نمیشه
-خب تو خونه گرمه. تو خونه میخورم.
romangram.com | @romangram_com