#دلتنگ_پارت_581


دکتر خندید و گفت_صبر کن ببینم خانم عجول..اول بگو چند تاست بعد بپرس دختره یا پسر!

همزمان من و شهاب با تعجب رو بهش گفتیم_چی؟

دکتر_عزیزم..متوجه نشدی از این شکم بزرگت و ورم زیادت؟بچتون دو قلو هست..یه دختر و یه پسر

این حرف دکتر باعث شد من و شهاب اول نگاه هم کنیم و سپس هر دو همزمان بزدیم زیر خنده

دکتر با تعجب گفت_خنده داشت؟

من_نه.نه..مرسی واقعا..از این عالی تر نمیشه

نگاه شهاب کردم..چهرش براق شده بود..خداروشکر از اینکه دوتا بچه قراره گیرمون بیاد..یه دختر و یه پسر..یه خانواده ی شلوغ..از بهتر چی میتونه باشه؟

بعد از اینکه از سالم بودن بچه هام مطمئن شدم بالاخره رضایت دادم و با شهاب از مطب زدیم بیرون

تا سوار ماشین شدیم شهاب رو بهم گفت_خاطره؟

من_جانم؟

با دیدن چهره ی خشکش یه لحظه ترسیدم شاید خوشحال نشده باشه از دوقلو بودن بچه هامون

بدون اینکه رنگی به چهرش بده چشم هاشو بست و زیر لب عاشقانه زمزمه کرد_عاشقتم..میدونی عاشقی یعنی چی؟یعنی اون چیزی که من گرفتارش شدم و فکر کنم هیچوقت هم از این گرفتاری رها نشم..یعنی اینکه من اونقدر تو رو میخوام که حاضرم جلوی تمام دنیا جلوت زانو بزنم

دستمو گرفت و بر پشتش ب*و*س*ه ای نشاند و گفت_مرسی از اینکه منو به آرزوی پدر بودنم رسوندی..مرسی از اینکه داری واسم خانواده تشکیل میدی..مرسی از اینکه وجودت انقدر واسم عزیزه که هر روز صبح اولین کاری که میکنم اون بالا سری رو بخاطر داشتن تو شکر میکنم

دستم آزادمو گذاشتم روی صورتش و زمزمه کردم_منم از تو ممنونم.بخاطر خوب بودن و مرد بودنت باعث شد توی حسرت تنها بودن نمونم و درد و غصه هام کنار برن و تمام فکر و ذکر من تو بشی

چشم هاش خیس بودن..سرمو بردم نزدیک و روی چشم هاشو بوسیدم و گفتم_تنها چیزی که منو آزار میده گریه ی تو هست..توروخدا نزار این دریای زندگی من طوفانی بشه

لبخندی زد و پشت سرش چشمکی نثارم کرد..سپس ماشین رو روشن کرد و راه افتاد

اول رفتیم رستوران و من و بچه هام اونقدر گرسنه بودیم که با عرض پوزش بگم درست دو تا پرس چلوکباب خوردم به همراه یه کاسه پر سوپ جو

اواخرش شهاب میگفت منو نخوری صلوات که نطقمو کور کرد و من و بچه هام با شهاب و غذا قهر کردیم و دیگه نخوردیم

البته ناگفته نمونه که تا رسیدیم خونه من یکراست رفتم سمت یخچال و یه بسته شکلات شیرین بیرون آوردم و خوردم

شهاب_خاطره کم بخور..میپوکی دختر

romangram.com | @romangram_com