#دلتنگ_پارت_527


هه!گذشته؟

دستی به صورتم کشیدم..چکارکنم؟باور نمیکنه هرچیو بگم

دستمو مشت کردم و مشتی به دیوار کوبیدم که تیر بدی کشید..این همون دستیه که یه بار بخاطر دست درازی به خاطره ناچارش کردم و حالا به قلبش دست درازی کردم..هنوزم جای زخم های اون دفعه هستش!شاید موندن تا من یادم بیاد کیم!من هنوزم همون آدم کثیفم

نمیتونستم اینجا بمونم..شلوار و لباس ورزشی سورمه ای رنگمو پوشیدم و بعد از برداشتن سوییچ ماشینم،از اتاق خارج شدم

خاطره روی زمین به زانو نشسته بود و داشت گریه میکرد!دندون هامو روی هم ساییدم و به سرعت از خونه زدم بیرون

توی خیابون ها پرسه میزدم..نه میدونستم کجا برم و نه میدونستم چکار کنم!

یه دفعه یادم به حامد افتاد..یادمه هرشب بساط نوشیدنی غیر مجاز خوری راه مینداخت..بنابراین حرکت کردم سمت پاتوقش

پاتوقش توی یکی از باغ های اطراف شهر بود..کاسبی خوبی داشت!آره بایدم داشته باشه چون فقط این الکل ها هستن که آدمو از خود و حال واقعیش دور میکنن

تازوندم سمت باغش..حدود نیم ساعت بعد رسیدم..نگاهی به ساعت انداختم..ساعت 11و ربع بود..نفس عمیقی کشیدم و پیاده شدم..وارد باغ شدم..همونطور که حدس میزدم هنوزم این بساطو داشت..بخاطر سردی هوا داخل بودن..درو باز کردم و وارد شدم

از همون دور حامد منو دید و سریع اومد سمتم

حامد_بهههه سام علیک دکی جون

دستی به موهام کشیدم و گفتم_میبینم هنوزم این بساطو داری

دستی به شونم کشید و گفت_کاسبی داره داش..بیا بیا بشین ببینم چته!نکنه مثل دفعه های قبل دختر میخوای؟واو داش شهاب دافایی جدیدا میان اینجا توپ..بابت خودت

پوزخندی زدم و گفتم_نمیخوام!فقط یه شیشه بهم بده خالی شم

قهقه ای سر داد و گفت_اولش از سر و وضع آشفتت حدس زدم که باید عاشق شده باشی!حالا بگو ببینم..کیه اون کیست؟

چشمکی زد و گفت_خوشگله؟کجا پیداش کردی؟

دستمو مشت کردم و با عصبانیت گفتم_حامد کم چرند تحویل بده..برو یه شیشه بیار

سری تکون داد و رفت و با یه شیشه ویسکی برگشت با یه لیوان و خودش هم کنارم نشست

لیوانو پر کردم و لاجرعه سر کشیدم

حامد_بگو بینم چته پسر؟انگار بد خورده تو پرت نه؟نکنه رابطتتون چیکرابه؟

romangram.com | @romangram_com