#دلتنگ_پارت_504


تا بخشش آورم خدای تو را !





با صدای بهار رشته افکارم از هم گسست..کار آرایشم تموم شده بود.خواستم خودمو توی آینه نگاه کنم که همه مخالفت کردن و گفتن اول لباستو بپوش

رفتم داخل اتاق پرو و بهار هم اومد..با کمک هم لباسمو پوشیدم

همونجا خودمو توی آینه برانداز کردم..از این همه خوشی دلم میخواست دیوانه وار فریاد بزنم

اول از موهام بگم!!

موهامو رنگ کرده بودم..رنگ عسلی زیتونی..خیلی خیلی بهم میومد

موهامو بیگودی کرده بود و باز گذاشته بود و جلوی موهامو هم فرق زده بود و یه تل با گل های ریز سفید هم دور سرم گذاشته بودن

و حالا آرایشم!!

همونطور که خواسته بودم ساده بود..خط چشم نازک با ریمل واسم زده بود و بارژ گونه آجری رنگی و رژ قرمز رنگ

و لباسم!!

هرچی اصرار کردم به شهاب دل کن نبود و میگفت عروسی فقط یکبار توی زندگی اتفاق میوفته

آستین لباسم بندی بود..لباسم از بالا تا روی باسنم تنگ بود که از قسمت باسن به پایین گشاد تر میشد و اونقدر پایینش بلند بود و دنباله داشت که راه رفتن باهاش سخت بود

و قسمت پشت کمرم هم از جنس گیپور بود با طرح گل های سفید

جنس لباس از ساتن و گیپور بود و دامنه ی لباس یعنی قسمت پایین لباس هم از جنس گیپور بود..

تور سفیدی هم با طرح گل های سفید روی سرم گذاشته بودن که بلندی تور تا کمرم میرسید

باورم نمیشد که روزی من رو به روی آینه توی این لباس باشم

واقعا زیبا شده بودم..خیلی از خودم راضی بودم..احسنت به شهاب با این سلیقه ی زیباش توی لباس

با بهار خارج شدیم از اتاق پرو

romangram.com | @romangram_com