#دلتنگ_پارت_498
با لبخند روبهش گفتم_thank you
شادی_شهاب هنوز نیومده؟
من_نه ساعت نه میاد
شادی_ پس بیا بشین تا بیاد
رفتم نشستم که ورونیکا با حسادت گفت_؟where will you go
(کجا میرید؟)
شونه ای بالا انداختم و واسه حسادتشم که شده گفتم_I don't know..shahab sayed it is surprise
(نمیدونم..شهاب گفت سوپرایزه)
و چشم ازش گرفتم..برای صحبت به اونم شده من باید روی حرف زدنم دقت کنم
سوفیا(خدمتکار)اومد و قهوه تعارف کرد اما به من چایی داد..تشکری کردم و برداشتم..داشتم چایی مو مزه مزه میکردم که گوشی شادی زنگ خورد
جواب داد و سریع گفت_باشه
قطع کرد و رو بهم گفت_شهاب دم در منتظرته..
از جام بلند شدم..با همشون خداحافظی کردم و از خونه زدم بیرون
شهاب سوار ماشین خارجی بود..میشد فهمید که شادان بهش داده
رفتم سمت در کناری،بازش کردم و سوار شدم
رو کردم به شهاب و گفتم_سلام
شهاب_سلام
و باهاش روبوسی کردم
شهاب_بریم؟
من_بریم
romangram.com | @romangram_com