#دلتنگ_پارت_478


و با خنده رفتیم پیش شهاب و بدون اینکه نگاهش کنم،سوار تاکسی که گرفته بود شدیم و همه راهی خونه ی خواهر شهاب شدیم..شهاب بهم نگفته بود میاد پیش خواهرش اما شادی گفت

خیلی دوست داشتم شادان رو ببینم..فقط امیدوارم اونم بداخلاق نباشه که واقعا دیگه میزارم میرم

بعد از چند دقیقه تاکسی جلوی یه خونه ی خیلی بزرگی که شباهتی به قصرنداشت ایستاد..دهنم باز مونده بود..این خانواده چقدر پولدارن

پیاده شدیم که نگهبانی درو باز کردو بعد از گرفتن چمدون ها پشت سرمون راه افتاد

شادی بخاطر دیدن خواهرش شادان خیلی ذوق داشت واسه همین با دو رفت سمت خونه..شهاب هم راه میرفت اما من آروم قدم بر میداشتم و خیره به مناظر باغ بودم

خیلی زیبا بود..متوجه اصطبل ته باغ شدم..باغ بزرگی بود پر از چمن..آلاچیقی نداشت فقط قسمتی از گوشه ی زمین باغچه بزرگی بود که پر از درخت و گل بود..فکرکنم این قسمتی که فقط چمن بود مخصوص اسب سواری بود..واقعا زیبا بود روحم شاد شد

وارد خونه شدیم..دیدم دختری داره از پله ها پایین میاد..از اینجا بهش دقیق شدم..دختری قد بلند و لاغر با موهای طلایی رنگ ل*خ*ت..پوستش سفید بود مثل شادی..چشم های آبی رنگی داشت..میشد گفت بیشتر شبیه شادی بود اما شباهتی هم به شهاب داشت..در کل شادان مثل شادی و شهاب خوشگل بود

شادی با جیغ دوید بغلش و کلی احوال پرسی کردن

وقتی از شادی جدا شد با دیدن شهاب دست هاشو باز کرد و گفت_اوه شهاب..دلم واست تنگ شده بود

شهاب هم خندید وگفت_بعد از سه سال..شادان عزیزم

و محکم توی بغل گرفتش که شادان زد زیر گریه

یه لحظه توی دلم به شادان حسادت کردم..از زیبایی هاش،از اینکه کمبودی نداشت و بیشتر از همه از اینکه شهاب بغلش کرد و لفظ کلمه ی "عزیزم" رو بهش متعلق کرد

نزدیک تر شدم..شادان میون گریش آروم گفت_بابا خوبه؟

شهاب_خوبه.6 ساله ولش کردی اومدی اینجا حتی حاضر نشدی ببینیش

شادان اشک هاشو پاک کرد و گفت_بیخیال داداشم..

و تا چشمش به من افتاد زیر لب با ناباوری گفت_باورم نمیشه..بالاخره من خانم تو رو دیدم انقدر تعریف میکنید ازش

شهاب_خودشه..خاطره

شادان اومد نزدیکم و گفت_سلام عزیزم..خیلی خوشحال شدم از دیدنت..واقعا خانم زیبایی هستی..حق داره داداشم عاشقت بشه

لبخندی زدم و نگاه شهاب کردم که دیدم خیره شده بهم.چشم ازش گرفتم و رو به شادان گفتم_سلام..منم خیلی خوشحال شدم از دیدنتون..لطف دارید زیبایی شما واقعا چشم گیر تره

خندید و باهام رو بوسی کرد

romangram.com | @romangram_com