#دلتنگ_پارت_449


لبخندی زدم و اول نگاهی به خودم توی آینه انداختم..

بالای چشمم خط چشم مشکی کشیده بود و سایه ی مخلوطی از مشکی و سبز تیره بود..مژه های مصنوعی هم به مژه هام زده بود که چشم هامو زیباتر نشون داده بود

رژ گونه و رژلب صورتی مات هم به گونه و لبم زده بود..خیلی راضی بودم از چهرم..با هم به سمت اتاق پرو رفتیم و من لباسمو پوشیدم

جلوی آینه قرارگرفتم..لباسم خیلی زیبا بود

لباسی به رنگ سبز تیره که قسمت بالاش تاپ مانند و یقه ی لباس به صورت هفتی بود

قسمت بالای لباس تا روی شکم از پارچه ی گیپور مانند طرح داری بود که کمی از با اکلیل های نقره ای براق شده بود..روی قسمت شکم کمربند نقره ای رنگ بود که با الماس و نگین های نقره ای تزئین شده بود

از قسمت شکم به پایین پارچه ی لباس از جنس ساتن بود..لباس پف داری نبود اما بلند بود طوری که واسه راه رفتنم باید کمی لباس رو بالا میگرفتم

همراه کفش پاشنه ده سانتی نقره ای رنگ پوشیدم

با صدای آرایشگر چشم از خودم گرفتم و با لبخند ازش تشکرکردم

_قابل شما رو نداره عزیزم..خودت زیبا بودی من که کاری نکردم..حالا زود بیا که دیر شده داماد دیگه حتما صداش در اومده

لبخندی زدمو گفتم_اومده؟

_نمیدونم اما فکر کنم باید اومده باشه چون الان ساعت 7 و ربع هست و قرار بود 7 اینجا باشه

نفسمو فوت کردم و با هم بیرون رفتیم..آرایشگر رفت تا نگاهی بندازه ببینه شهاب اومده یا نه

تا اومد پیشم گفتم_اومده؟

لبخندی زد و گفت_نه هنوز..بشین اینجا تا بیاد

لبخند زدمو نشستم

من_میشه واسم یه لیوان آب بیارید؟

سرتکون داد و لیوان آبی دستم داد..آبو لاجرعه سرکشیدم..نگاهی به دستم انداختم..به ناخن های بلندم لاک همرنگ لباسم زده بودن و قسمت نوک ناخن هامو با گلهای نقره ای تزیین کرده بودن..خیلی زیبا شده بود

چشم به آینه دوختم..ساعت 7 ونیم بود و هنوز شهاب نرسیده بود

کلافه بلند شدمو شمارشو گرفتم..بعد از چند تا بوق اشغال کرد..دوباره گرفتم اما ایندفعه دیگه جواب نداد

romangram.com | @romangram_com