#دلتنگ_پارت_420
در خونه باز بود..واردش شدم..صدای موزیک بیرون نمیومد..وارد شدم..جمعیت نه شلوغ بود نه خلوت
با چشم دنبال همه گشتم!مینا و شوهرش کنار مهدیس و پروانه و شادی ایستاده بودن..با لبخند رفتم سمتشون
بهار تا منو دید با جیغ دوید طرفم..بقیه هم همینطور
نگاه تیپشون کردم..بهار هم خانمانه تیپ زده بود و کت و شلوار سورمه ای رنگ تن کرده بود..دقیقا با فرهاد ست بود..موهاش هم که حالا تا سرشونه هاش میرسیدن رو ل*خ*ت کرده بود
پروانه هم لباس توری صورتی رنگ پوشیده بود که تا سرزانو هاش بود و زیرش چیزی نپوشیده بود..موهاشو هم پشتش جمع کرده بود
مهدیس هم سارافون بلند نقره ای رنگ پوشیده بود که خیلی بهش میومد و موهاشو هم گوجه ای بسته بود
شادی هم سارافون کت مانند بلند پوشیده بود به رنگ مشکی که روی قسمت چپ یقش گل بزرگ سفید رنگ بود..موهای طلایی رنگشو هم بیگودی کرده بود
بهار بهم رسید و بهش سلام کردم
بهار_تولدت مبارک دخترکم
خندیدم و تشکرکردم..بقیه هم بهم رسیدن و تبریک گفتن
شادی عزیزتر به چشمم میومد و دوست داشتم باهاش خوب تر بشم و بیشتر کنارش باشم!شاید بخاطر نسبتش با شهابه
رفتیم دور میز و به فرهاد هم سلام کردم..
من_میبینم ست کردین
فرهاد خندید و دستشو انداخت دور شونه ی بهار و گونشو بوسید..بهار هم لبخندی به روش پاشید
لبخند روی لبم نقش بست..خوشحالم که خوشبته
همونطور که لبخند روی لبم بود سرچرخوندم که نگاهم به شهاب و سعید افتاد که روی مبل نشسته بودن
اول چشمم به سعید افتاد..داشت جام توی دستشو به شدت فشار میداد و با چشم های به خون نشسته به بهار و فرهاد چشم دوخته بود..دلم ریخت
چی میکشه..اصلا دوست نداشتم نه سعید و نه بهار توی شرایط بدی باشن!بخوان باهم باشن هم فرهاد ضربه میبینه..چقدر سخت..خیلی هم سخت
نفس عمیقی کشیدم و همین که اومدم نگاهمو ازش بگیرم،چشم هام توی دو جفت چشم دریایی قفل شد!!دلم بیشتر لرزید
چقدر خوشگل شده این مرد!کت و شلوار سفید رنگ با لباس مشکی و کراوات سفید خاکستری پوشیده بود.خوشحالم که توی روز تولدم این رنگو تن کرده
romangram.com | @romangram_com