#دلتنگ_پارت_413


من_مگه شهاب بچست؟

شادی_دکترش گفته باید همش بالای سرش باشی..سرم بهش وصل کرده و باید چکش کنی..قرص به خوردش بدی..پاشورش کنی..دستمال خیس بزاری روی پیشونیش

من_هوفففف..مگه الان وقت سرما خوردگیه؟هنوز که هوا سرد نیست

شادی_چمیدونم والا..داداش ما برعکسه..حالا میای؟لطفااا

چی میگفتم؟نمیخواستم برم..یکم فکر کردم..اونکه مریضه کاری هم نمیتونه باهام داشته باشه..حداقل واسه جبران این همه کاری که واسم کردن شاید خوب باشه

من_شادی فقط یک ساعت..به داداشت هم میگی اصلا با من حرف نمیزنه ها..اوکی؟

خندیدو گفت_چاکرتم..مرامت منو کشته..باشه بهش میگم..منتظرتم..ب*و*س ب*و*س

و گوشیو قطع کرد..با بی میلی لباسمو پوشیدم و بعد گفتن جریان به مامان بزرگ که کلی هم ذوق کرد و سوپ براش پخت تا واسش ببرم،منو راهی خونشون کرد

جلوی خونشون بودم..با استرس زنگ درو فشردم..در سریع باز شد..وارد شدم

شادی با تیپی آماده اومد بیرون

من_سلام

شادی_سلام عزیزم..مرسی واقعا..این شهاب خیلی بد عنقه..گیر میده اگر بهش نرسی..انگار شاهه

من_میگم شادی..مگه شما خدمتکار ندارید؟

شادی_چرا داریم ولی اونم چند روز پیش شهاب فرستادش بره پیش خانوادش استراحت کنه که فرداش آقا افتاد روی تخت

زیر لب گفتم_شانس گند منه

شادی_چیزی گفتی؟

من_نه..بیا بریم داخل

شادی_نه جونم..گفتی یک ساعت منم سریع برم..یک ساعت دیگه اینجام

من_باشه..برو به سلامت

شادی_سلامت باشی..خدانگهدار

romangram.com | @romangram_com