#دلتنگ_پارت_372
با گریه گفتم_بهار اونجا یه آواره شده بودم..شهاب آوردم پیش خانوادم..من....من نمیتونم از مامانم دور باشم..میام و به هردوتون سر میزنم
بهار_قربون شکل ماهت بشم..شهاب بهت سر نزده؟
من_ازش خبری ندارم
بهار_پسره ی عوضی..آوردت که از شرت راحت شه
با بغض گفتم_اون گفت تا ابد کنارم میمونه اما زد زیرش
بهار_واقعا؟پسره ی عوضی..واسش دارم
من_بهار واسم یکی از شعرهای اون کتابو میخونی؟
بدون گفتن کلمه ای شروع کرد به خوندن:
شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان !
مرا با رنج بودن تنها گذار
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم
سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند
طلسم شکسته خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشم آویخته
romangram.com | @romangram_com