#دلتنگ_پارت_354


صدای آروم شهاب به گوش رسید_بلندشو ببرمت سرو وضعتو درست کن

حرفی نزدم

شهاب_خاطره بسه دیگه گریه نکن بلند شو همه منتظرتن

دوباره سکوت..سکوت که نه..چشم هامو بسته بودم و اشک های زجر آورمو با درد از چشم هام خارج میکردم

با کشیده شدنم به آغوش شهاب،حالم بدتر شد..غم هام بیشتر شد..بد نبود اما من با محبت شهاب حالم داغون شد

سرمو تو آغوشش گرفت و شروع کرد به نوازش موهام

با فرو رفتن توی حس امنیت،اجازه دادم تا کاملا تخلیه شم

شهاب کنار گوشم شروع کرد به آروم کردنم

شهاب_هیششش هیششش خاطره من چی بگم به تو؟؟

میون گریه گفتم_هیچی نگو

شهاب_همیشه کنارت میمونت..قول میدم..بزار مرگ مادرتو جبران کنم

دستمو گذاشتم روی دستش و گفتم_چرا؟از سر دلسوزی؟

خیلی آروم جواب داد_نمیدونم..نمیدونم

دستشو توی دستم گرفتم و گفتم_قول بده!من هیچکسو دیگه ندارم

دستمو نوازش داد و گفت_قول میدم..حالا بلندشو بریم

من_کجا؟

شهاب_میبرمت چند روزی فعلا توی هتل بمون با هم برمیگردیم شیراز

بدون حرفی با کمکش بلند شدم..دیگه ازش خجالت نمیکشیدم..من کنار این مرد حس امنیت داشتم

سوار ماشین شدیمو شهاب تازوند به طرف هتل

جلوی یه هتل بزرگ نگه داشت..هتلش خیلی قشنگ بود

romangram.com | @romangram_com