#دلتنگ_پارت_320


صداش به گوش رسید

_همش تقصیر من بود

با شنیدن این صدا پرده ی گوشام گشاد شدن..میخواستم مطمئن شم صدای خودشه

_میکشمت

دیگه کاملا متوجه شدم خودشه..بیشتر وحشت زده شدم!الان کاملا توی دام گرگ اسیرم

همونطور که توی بغلش بودم خودمو کشیدم و از دست هاش پرت شدم روی زمین..سنگ هایی که روشون افتادم باعث شدن که تمام تنم تیر بکشه.حالا که از اون مخمصه بیرون اومدم نمیتونم ضعف نشون بدم

صدای دادش بلند شد_چه غلطی میکنی؟

سعی کردم بلند شدم..دستش روی بازوم قرار گرفت.به شدت پسش زدم

توی چشم هایی که با تعجب بهم خیره بودن خیره شدم و داد زدم_ازت متنفرم..مردشور هرچی بی لیاقتی مثل تو هست رو ببرن

با نفرتی که تو تنم ریشه کرده بود،انرژی گرفتم و بلند شدم..شروع کردم به دویدن.با اون ناتوانیم،بین دویدنم سکندری هم میخوردم.با سرعتی که حد توانم بود میدویدم تا اون بهم نرسه.نمیدونم کجا بودیم.انگار جای دور افتاده ای بود

کنار جاده ی باریکی که هیچ ماشینی اونجا نبود،میدویدم

اما از شانس بدم شهاب بهم رسید و از پشت بازومو گرفت و برم گردوند

رو بهش جیغ کشیدم_ولم کن بزار برم.شما چه آدم هایی هستید؟همتون چشمتون جز ش*ه*و*ت هیچ چیزی نمیبینه فقط میخواین یه احمقی مثل من رو بدبخت کنید.ولم کن بزار برم مگه نگفتی هزارتا عروسک هست خب برو با اونا..شهاب ولم کن من غلط کردم دیگه هیچوقت انقدر ساده گول نمیخورم..بخدا یاد گرفتم

میون هق هق بلند گریم،ادامه دادم_بخدا یاد گرفتم

شهاب رو بهم غرید_چی میگی تو؟نکنه فکر کردی اونا از طرف منن؟

من_ولم کن..نوچه هاتو میفرستی که چی بشه؟منو امتحان کنی؟برادر من اهلش نیستم.اهل تفریح و خوش گذرونی های تو نیستم..برو طرف کسایی که هم سطحت هستن نه من

خودمو کشیدم عقب که فشار دستش بیشتر شد

محکم خوابوند توی گوشم..صورتم به سمت چپ برگشت..جای انگشتاش گز گز میکرد روی پوستم و پوستمو میسوزوند

داد زد_حرف دهنتو بفهم!هیچیت نمیگم دور برت داشته؟میگم من اصلا خبر نداشتم

صورتمو چرخوندم طرفش و من هم با دست آزاد شدم خوابوندم توی گوشش اما صورتش هیچ حرکتی نکرد.مچ اون یکی دستمو هم محکم گرفت..حالا هر دو دستم توی دست های پر قدرتش اسیر بودن

romangram.com | @romangram_com