#دلتنگ_پارت_317


مدام توی ذهنم جمله رو تکرار میکردم اما سخت بود بیانش

بالاخره دلو زدم به دریا

من_چرا بین این همه دختر اومدی سراغ من؟

پوزخندی زدو گفت_مینا یا کسای دیگه؟

نفس عمیقی کشیدو گفت_اونا بدرد خودشون میخورن..دنبال پول،ثروت،مقام،زندگی خوش،لذت،ه*و*س،لوندی هستن..تورو نمیدونم اما احساس میکنم میشه امتحانت کرد

باچشم های گرد شده رو بهش گفتم_منو امتحان کنی؟مگه من عروسک خیمه شب بازی توهم؟

خیلی جدی جواب داد_مگه من گفتم ازت سواستفاده کنم؟این همه دختر

خشن جواب دادم_داری میدی دستم؟منو چی فرض کردی؟یه اولولک؟

برگشت سمتم و باجدیت و مستحکمیتی که توی صداش موج میزد گفت_دارم میگم یکی مثل این دخترا بی لیاقتن.تو رو میشه امتحان کرد یعنی سواستفاده نیست یعنی اینکه لیاقت اینو شاید داشته باشی که بخوام وقت روت بزارم بسنجمت مگه من میتونم توی هوا تو برو بشناسم..میخوام ببینم شبیه اونی که توی تصوراتمه هستی یا نه شبیه مینا و آنا و ورونیکا و بقیه

نفس عمیقی کشیدم و چشم ازش گرفتم.آشغال..معلوم نیست چند نفرن

بلندشدو گفت_امروز به اندازه کافی زهرم کردی.دارم میرم خونه میخوای بیا برسونمت

با قاطعیت جواب دادم_مرسی خودم میرم

سرتکون دادو رفت

بد عنق..همونجا ایستادم

راهمو کج کردم و سمت مخالف حرکت کردم

اشک توی چشم هام حلقه زد..پسره ی پست و کثیف.میخوای منو امتحان کنی؟!بی شرف!من احمقم که با وجود عروسک های دورو برت تو رو نشناختم.آدم مغروری مثل تو محاله بخواد به من دل ببنده

اشک های جاری شده مو پاک کردم و راهمو ادامه دادم.ترجیح دادم پیاده برم خونه

توی پیاده رو خیابون های خلوت قدم میزدم..گرما و سوزش آفتاب باعث شده بود عرق از سر و روم بباره..از داشتن اون زمستون چنین تابستونی بعید نبود

با آستینم عرق روی پیشونیمو پاک کردم.خیابون خلوت بود.کی توی این گرما میاد بیرون؟

ماشینی کنارم ایستاد.سرعتم رو زیاد کردم

romangram.com | @romangram_com