#دلتنگ_پارت_260
پشت میز نشستم و دارم چند تا تست روانشناسی میزنم..باصدای زنگ موبایلم چشم از کتاب گرفتم و به صفحه گوشی چشم دوختم..بهار بود
من_سلام
بهار_سلام کوفتت بزنه کجایی؟
من_خونه واسه چی؟
جیغی کشیدو گفت_دیشب بهت گفتم امروز زود بیا اینجا حالا هم رو خودت نمیاری؟
گوشه ی لبمو گزیدم
من_اوخ ببحشید یادم رفت..الان حرکت میکنم
بهار_زوووود
گوشیو قطع کردم..سه سوته یه تیپ ساده زدم و از خونه خارج شدم..ده دقیقه بعد دم در خونه بهار اینا بودم
بعد ازاینکه بابهار وارد خونه شدیم بهار رو بهم گفت_چکارمیکردی که یادت رفت؟نکنه باز تو هپروت به سر می بردی؟
ودستشو توی هوا تکون داد..منظورشو خوب فهمیدم
من_نخیرم..داشتم تست میزدم
پقی زد زیر خنده و گفت_بچه درسخون مارو.روز جمعه ای سگ تست میزنه؟
با خنده غریدم_بهاررررر
بهار_باش بابا
رفت بیرونو کمی بعد با ظرف پراز میوه ای برگشت..
روی تخت کنارم نشست و گفت_وای خاطره حوصلم سر رفته
با تمسخر گفتم_بلندشم برات برقصم؟
با ذوق گفت_وای آره بلندشو نامرد
من_برو بابا من یه چی گفتم
romangram.com | @romangram_com