#دلتنگ_پارت_185


سرمو به دیوار تکیه دادم و چشم هامو بستم..خدایا خودت رحم کن

سینا_چشم هاتو باز کن خوشگله

اما من باز نکردم

سینا_برید بیرون درو هم از بیرون قفل کنید و تا وقتی نگفتم کسی وارد نمیشه.سریع

_چشم آقا

و صدای بسته شدن در اومد..با وحشت چشم هامو باز کردم

سینا جلوی پام روی زانو نشسته بود

با لحن چندش آوری گفت_نظرت چیه کاری کنم که شهاب منصوری دیگه نتونه عشقشو ببینه؟

سرمو به علامت منفی تکون دادم..بلند خندید و گفت_نترس خانمی اذیت نمیشی

نزدیک تر شد..همون موقع گوشیش زنگ خورد.چشم هاشو ریز کرد و چشم ازش گرفت..بلندشد و رفت بیرون

نفس راحتی از سراسودگی کشیدم..سرمو به دیوار تکیه دادم وچشم هامو بستم

* * *

(از زبان شهاب)

روی مبل نشسته بودم و داشتم فوتبال نگاه میکردم

متوجه شدم کسی کنارم نشست..چون لحظه های هیجان انگیز فوتبال سپری میشد اهمیتی ندادم

دستی روی پام نشست و در پی اون صدای مینا به گوش رسید

مینا_شهاب...

مکثی کرد و ادامه داد_چند مدته ازم دور شدی..زیاد هم باهام حرف نمیزنی.چرا؟چی شده؟

سرمو چرخوندم طرفش و توی چشم هاش نگاه کردم..اشک به چشم هاش هجوم آورده بود

با صدای راوی فوتبال سریع سر چرخوندم سمت تلوزیون

romangram.com | @romangram_com