#دلتنگ_پارت_108
آروم و نفرت انگیز زمزمه کرد_اون شب شهاب نذاشت از وجود دختر زیبایی مثل تو لذت ببرم..امشب فکرکنم خوب موقعی باشه
جیغ بلندی کشیدم.تمام توانمو جمع کردم و به شدت به عقب هلش دادم و چون روی پاهاش بند نبود از پشت افتاد روی زمین
سریع بلند شدم..درو باز کردم و با سرعت دویدم سمت خونه
با کلید درو باز کردم و پریدم توی خونه.مامان سراسیمه اومد سمتم
مامان_چی شده؟
من_هیچی کوچه خلوت بود دویدم
خندید و حرفی نزد.رفتم توی اتاق..سرمو گذاشتم روی بالش و آروم اشک ریختم
* * *
سرکلاس بودیم..بچها گوشی آورده بودن و سر همشون توی گوشی بود
این زنگ ریاضی داشتیم و بچها داشتن تمرین حل میکردن و کسی حواسش به این طرف نبود.منم همش توی فکر دیشب بودم
باصدای معلم سرمو بلندکردم
_خانم شادی منصوری بیاد سوال 6 رو حل کنه
شادی آروم طوری که صداشو فقط ما شنیدیم گفت_ای خدا بده شانس.خاطره دفترتو بده
دفترو آروم بهش دادم و اونم گوشیشو داد دستم
رفت پای تابلو و شروع کرد از روی دفتر حل کردن
با لرزش گوشیش،چشم بهش دوختم
پیام واسش اومده بود..پیام طوری بود که روی صفحه نمایان بود و نیاز به باز کردن قفل صفحه نداشت
پیام از طرف شهاب بود.نوشته بود:
شارژ واسه چی میخوای؟نه نمیتونم الان واست بفرستم مریض زیاد دارم سرم شلوغه..بشین هم به درست گوش کن وگرنه گوشیتو ازت میگیرم
لبخند کوچکی زدم
romangram.com | @romangram_com