#دلربای_من_پارت_72
-خواهر برادرت...توتنها دوست من نیستی! خودت هم بهتر
میدونی من به مراجعه کننده هام میگم دوست نه مریض!
...ببین دلربا این حس انتقام از 11سالگی باهات رشت
کرده...حالا رسیدی توی یه سنی که اختیار زندگیت دست
خودته و میتونی تصمیم بگیری! ولی دلربا تاحالا به این
فکر کردی که با انتقام چی میشه؟ اره درسته آتیش درونت
شعله وره و منتظری زهرت به رادین بریزی تا این آتیش
12ساله خاموش شه! ...به عنوان یه دوست این کارت نمی
پسندم!
نگاه خسته ام بهش دوختم گفتم:
-پس باید چکارکنم؟
-من نمیدونم باید چی بگم؟! ازیه طرف انتقام فقط یه فکر
یچه گانه میدونم ! از یه طرف هم ....نمیدونم چی
بگم..خودت چی؟ خودت اصلا فکری داری؟
یکم فکر کردم گفتم:
-اره
-خب منتظرم بگو؟
-مردا اگه یکبار عاشق بشن و شکست بخورن بار دوم دیگه
عاشق نمیشن! و هیچ وقت نمیتونن سرپا بمونن و مهم تراز
اینها دیگه به هیچ مردی نمی تونن اعتماد کنن...میخام یه
ضربه بزنم به رادین که روزی هزار بار آرزوی مردن بکنه!
...شاید الان باز سرزنشم کنی! و برام یه راه چاره
بذاری...ولی امیرحسین نمیدونی شب ها از ترس کابوس سعی
میکنم نخوابم! هرانسانی باخودش خلوت میکنه و فکرمیکنه
romangram.com | @romangram_com