#دلربای_من_پارت_249
یک سال از پریا بزرگتر بود....امیرهمیشه به شوخی میگفت
بردیا دوماد خودمم...رادین هم با خنده می گفت
حتما....بردیا شبیه رادین بود....و باران شبیه من
هنوزم گاهی مواقع باخودم فکر میکنم دوست داشتن رادین
واقعا اشتباه بود با اون همه بدی های که درحقم کرد؟ ولی
وقتی به بردیا و باران نگاه میکنم میفهمم که اشتباه که
نبوده بلکه واجب هم بوده!
حالاکه خوب فکر میکنمم می ببینم ایناهمه حکمت خدا بوده!
که من به رادین برسم ....ازاین بابت خیلی خوشحالم که
رادین کنارم هست ....رادین همون مردی بود که باهاش به
آرامش رسیدم!
دستی دورم حصار شد....کی می تونست جزء رادین باشه! آروم
کنار گوشم نجوا کنان گفت:
-تا ابد عاشقت میمونم ....من برای رسیدن به تو ازهمه
چیز گذشتم ....تو فقط دلربای منی ....
آروم تر زمزمه کرد:
-دلربای من
لبخندی روی لبم نشست و منم گفتم:
-توام رادین منی!
صدای گریه ی بردیا خلوت عاشقانه مان روبهم زد.....
romangram.com | @romangram_com