#دلربای_من_پارت_241

قطرهی اشک روی گونه ام چکید.....در ساختمان باز شد و
مونا با قدم های بلند به سمتم اومد گفت:
-تلفنت ...
گوشی رو ازدستش گرفتم....اسم رادین بهم دهن کجی
میکرد.......سریع جواب دادم:
-رادین
صدای مهربونش داخل گوشی پیچید:
-سلام
به.سختی گفتم:
-سلام
-میتونم چند لحظه وقتت بگیرم؟
نگاهم به امیر دوختم متعجب داشت نگاهم میکرد گفتم:
-اره
عقب گرد کردم و به سمت دریا قدم برداشتم..صدای آرومش
داخل گوشی پیچید...
-دلربا من امشب دارم میرم....خیلی فکر کردم .....من
هرکاری کنم نمیتونم اون بدی های که در حق ات کردم رو از
ذهنت پاک کنم بخاطر همین امشب دارم میرم...حداقل تا
زمانی که بدی هام محوشه ....اگه لایقم دونستی منتظرم
بمون...اگرهم من مرد زندگیت نیستم امیدوارم خوشبخت
شی....دلربا من عاشقتم خیلی ....اینو هیچ وقت یادت
نره..همیشه ازبچه گی خودخواه بودم شاید اگه اون زمان
بابا میزد توی گوشم هیچ وقت اینقدر خودخواه
نمیشدم....من دارم تاوان شکستن هزاران دل پس میدم

romangram.com | @romangram_com