#دلربای_من_پارت_220

سربلند کنیم؟
پوزخندی زدم گفتم:
-همون دخترهی افادهی رو میگی؟!خانوم جان زشته...خدابالای
سری می ببینه فردا باید جواب بدی؟! گ*ن*ا*ه کردن
فقیرن؟! به فک فامیل چه مگه مابرای اون ها زندگی می
کنیم؟! ما با این همه پول چکار کردیم؟! اصلا آرامش
داریم؟! من حاضرم پول نداشته باشم ولی آرامش خانواده
الهه رو داشته باشم ولی اوناچی ...زندگیشون دیدی؟!
خونشون پراز عشق بود چیزی که ماهیچ وقت نداشتیم
دایی-بهرحال...وصله تن ما نیستن
بلند شدم روبه روی دایی ایستادم گفتم:
-میشه بفرمایی وصله ی تن ما کی ها هستن ؟
-معلومه ادم های مهم .....
-هه دایی خندم نذار ....زندگی آرین و مونا به من مربوط
میشه...آرین خطایی کرد و باید پاش می ایستاد
-خطاش قابل جبران بود
-اون وقت چطوری؟
-این همه دکتر
آمپر چسباندم و صدام بردم بالا گفتم:
-اصلا خدایی دارید؟! حقتونه که خدا بلا سرتون میاره...من
درس عبرت نشدم؟ دیگه چقدر خدا بهتون هشدار بده؟من بخاطر
شماها مادر شدم میفهمید ...اونم دختربود مثل من ولی بهش
....
لبم گزیدم و ادامه ندادم ....باعصبانیت گفتم:

romangram.com | @romangram_com