#دلربای_من_پارت_208
تماس قطع کردم.....گوشی رو با عصبانیت پرت کردم...دلم
می خواست داغ دلیم روی این گوشی خالی کنم....دیگه خسته
شده بودم....رادین برنده شد....دیگه چیزی ندارم...همه
چیزهای که داشتم رادین گرفت.غرور،احساسم و نجابت...فقط
...سریع لپ تاپم روشن کردم و وارد صفحه ی مجاریش
شدم...دست هام یخ کردن...با دست های لرزونم عکس هاش یکی
یکی میزدم برن ....نه امکان نداشت...درست می دیدم؟!
میترا رادین در آغوش گرفته بود و زیرش نوشته بود:
-عشق یعنی رسیدن های که به نرسیدن ختم میشن و آخر به
اجبار کنار دیگری باید به اجبار لبخند بزنی
ازته دل داد زدم:
-بسه دیگه
وسایل روی عسلی رو پرت کردم....هق هق ام بلند
شد....خدایا چرا من؟! من گ*ن*ا*ه کردم؟! من دل شکستم؟!
من دل کی رو شکستم که اینطور به سرم آوردی؟ خدا ازت
نگذره رادین من که تورو نمی خواستم ...توکه رفتنی بودی
چرا منو به خنده هات عادت دادی؟! من به اون آغوش های بی
هوای تو عادت کرده بود....اشک هام آروم روی گونه ام
سرازیر میشدن...گریه ام به هق هق تبدیل شد....
خدایامردن قیمتش چنده؟! بگو میخام روز مرگم
بخرم....دیگه هیچی ندارم...به احساساتم ضربه نخورد که
اونم ضربه خورد....
مگه تو نگفتی دوستم داری؟! پس چرا رقتی ؟! من که بخاطر
تو تیر خوردم!
romangram.com | @romangram_com