#دلربای_من_پارت_202
رادین درحالی که زیر باران قدم میزد...در دنیای خودش
غرق بود...آنقدر غرق بود ....که متوجه ی بوق های ماشینی
که به سمتش می آمد نمیشد.یک لحظه سرش بلند کرد ...پاهاش
روی زمین چسبیده بود .....قدرت تحلیل و فکر کردن
نداشت....مغزش برای یک لحظه از کار ایستاد
رادین با صدای بدی پرت شد روی هوا از روی کامپوت ماشین
پرت شد روی زمین....و غرق در خون شد.....
پرستار با صدای بوق دستگاه ها سریع دکتر را صدا
کرد...خانوم جان و آرین و مونا و دایی و امیر با دیدن
تکاپوی دکترا با دلشوره نگاهی بین هم رد بدل
کردن...خانوم جان به عادت همیشگی اش چادرش را چنگ زد
گفت:
-یا ابوالفضل
هق هق مونا بیشتر اوج گرفت.....
رانندهی ماشین درحالی که روی سرخود می کوبید ...با
115تماس گرفت....
چه سرنوشتی برایشان خدا رقم زده بودکه یکی در یک متری
مرگ و یکی غرق خون! .....آدم های پاک هم گاهی تاوان پس
می دهند....تاوان شکشتن دل های بی گ*ن*ا*ه ....
دکتر دستگاه شوک را گرفت و با گفتن
123-
جسم بی جون دلربا روی تخت پایین بالا شد....دکتر نمی
خواست بیمارش را به این راحتی راهی دنیایی ابدیش کند
.....
romangram.com | @romangram_com