#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_98


. واوو چه خونه ی بزرگیه...معلومه بابات خیلی خرپول بوده ها

پوزخندی زدم و بجای جواب پیاده شدم و زنگ خونه رو زدم چند لحظه بعد صدای ماکان توی آیفون پیچید

. بله

آیفون تصویری بود و من دقیقا جلوی دوربینش ایستاده بودم پس میدونستم که ماکان من رو میبینه و فقط بازیش گرفته

. سرورت تشریف آورده در رو باز کن

. اشتباه گرفتید خانم...ما سرور نمیخواستیم اما به اداره کار سفارش یه کنیز سیاه داده بودیم نکنه شمایید

. کنیز دونه دونه ی دوسدختراتن...باز میکنی ماکان یا از دیوار بیام بالا صورتت رو از یه دستی در بیارم و راه راه کنم

. اتفاقا راه راه مد روزه...پس شما فشینیست هستید...تورو خدا تشریف بیارید تو من یه خواهر دارم انگار از پشت کوه اوردنش نیاز مبرم به فشنیست داره

ایفون گذاشت و نذاشت جوابش بدم در رو باز کرد خودم در پارکینگ رو باز کردم و ماشینم رو بردم داخل و کنار ماشین ماکان پارک کردم و چمدون به دست به سمت در ساختمون حرکت کردم و زیر لب با خودم غر میزدم

. تورو خدا میبینی بعد عمری دختر یکی یه دونه و ته تغاریشون تشریف آورده یکیشون نیومد ازم استقبال کنه بابا استقبال تو سرشون هم خورد بیایید این چمدون رو ازم بگیرید از کت و کول افتادم شیطونه میگه چمدون بدم دست ادرین فک کنن چمدون داره پرواز میکنه از ترس دور از جون سکته رو بزننا

آدرین هم کنارم میومد و به غرغرهای من میخندید بالاخره باغ طویل خونه رو پشت سر گذاشتم و به در اصلی رسیدم و در رو باز کردم ماکان و مانی کنار هم نشسته بودن و فوتبال میدیدن مانی با صدای در به سمتم برگشت و باتعجب به من و ساکم نگاه کرد و گفت

. تویی موشی


romangram.com | @romangram_com