#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_55

.چیه …چی شده … چرا جیغ میزنی

اخمهام رو توی هم کردم و با لحن حق به جانبی گفتم

.زهره ترک شدم آدرین ... کی بهت اجازه داد رو تخت من بخوابی

اون هم ابروهاشو تو هم کشید و گفت

.فکر نمیکنم برای خوابیدن رو تخت خودم باید از تو اجازه بگیرم

.اولا که تا وقتی دارم به اون فامیل تون کرایه خونه ات رو میدم تخت منه نه جنابعالی دوما تو نمیدونی وقتی یه خانم محترم تو یه اتاق خوابیده تو اصلا نباید تو اون اتاق بری چه برسه اینکه کنارش رو تخت هم بخوابی

.اولا که من نخوابیده بودم دوما بابا من روحم حالا مثلا کنارت هم خوابیدم اصلا نه.... اومدم تو بغلت هم خوابیدم مگه چکارت میتونم بکنم که تو از من میترسی

راست میگفتا اون که روحه نمیتونه به من آسیبی بزنه که من اینجوری از جا پریدم اما با این حال از موضعم پایین نیومدم

.به هرحال دور از نذاکته که تو بیای کنار یه دختر جوون بخوابی

.بابا من نخوابیده بودم...عجبا...آخه من فقط رو تخت خودم راحتم جای دیگه باشم تمام شب سرگردون و پریشونم اذیت نکن دیگه...جون آدرین

از روی تخت بلند شدم و انگشت اشاره ام رو برای تاکید بیشتر سمتش گرفتم

. همین که گفتم درست نیست تو شب کنار یه دختر جوون بخوابی چه روح باشی یا نباشی

حرفم رو زدم و بدون اینکه بهش اجازه صحبت بدم به سمت سرویس بهداشتی رفتم تا سریعتر آماده بشم مبادا اولین روز کار توی بیمارستان به عنوان رزیدنت رو دیر برسم

romangram.com | @romangram_com