#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_141

پیاده شد و تکرار کرد

.شب منتظریم

نایستادم کل کل کنیم دوتا بوق زدم و پیش به سوی بنگاه گازش رو گرفتم

از دربنگاه بیرون اومدم و به چک توی دستم نیگاه کردم در پشت سرم باز و بسته شد برگشتم و ادرین کنار در بنگاه پشت سرم دیدم اهی کشیدم یاد روزی افتادم که باهم اومدیم بنگاه و مت فهمیدم روح و اون فهمید رو به مرگه

چه روزایی بود درعین ترسناکیش بازم به بدی این روزام نمیرسید واسه من خیلی طول نکشید ادرین باور کنم اما واسه اون نمیدونم چقد قراره طول بکشه

.میرید خونه وسایلتون جمع کنید

برگشتم سمتش مخاطبش من بودم پس جواب دادم

.بله اگر اجازه بفرمایید

.پس میشه منم تا خونه برسونید بخاطر وضعیت جدیدم اجازه رانندگی ندارم

چشامو ریز کردم به هرحال که باید ده نمره پروژمو بگیرم پس پرسیدم

.چجور وضعیتی

.میشه توراه توضیح بدم

دزدگیر ماشین زدم و خندیدم

romangram.com | @romangram_com