#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_140


ازاینکه بهش پیشنهاد دادم برسونمش پشیمون شدم بیشتر پشیمون شدم چرا اصلا پیشنهاد استاد وایش گفتم

.هیچی الان میرم بنگاه کلید میدم پول جلومو پس میگیرم تا وقتیم که یه خونه پیدا کنم خوابگاه میمونم

.تو غلط میکنی خونه ما هست تو بری خوابگاه

.تو خودت اضافه ای مهمونم دعوت میکنی ... موش تو سوراخ نمیرفت جارو میبست به دمش

لپم کشید و به شوخی گفت

.تو خود دممی نه جاروش

جلوی خونه خاله اش ایستادم قبل پیاده شدن گفت

.وسایلتو جمع کردی پاشو بیاها منتظرتیم

یه ابرومو بالا انداختم دیونست یا ناشنوا منظورمو فهمید و گفت

.به من چه من به خاله میگم میخوای بری خوابگاه اونم خودش انقد زنگ کشت میکنه تا از خر شیطون پیاده شی ... تو سرتقی تو و خاله لنگ همین به درد هم میخورن اصلا

حوصله جواب دادن بهش نداشتم به اندازه کافی از اینکه زندگی که انتظار داشتم با بهوش اومدن ادرین زیر رو بشه صدوهشتاد درجه با رویاهام فرق کرده بود کلافه بودم بجاش گفتم

.با یه خدافظی خوشحالمون کن


romangram.com | @romangram_com