#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_135
.دست از این کارات بردار دست از چیز خور کردن من ... تهمت زدن بهم و اوبزون کردن خودت به من بردار با این چیزا با این توهما نمیتونی گولم بزنی از تو گنده تراش خواستن چیز خورم کنن نتونستن
گفتم و لگدی به ماشین زد و یهو درکمال تعجب ایستاد و با تعجب به ماشین نگاه کرد و بعد از چند ثانیه فریاد زد
.اح تمومش کن
گفت و با سرعت به سمت در رفت و درو پشت سرش کوبید
بعد از اتاق عمل هنوز روی صندلی ننشسته میلاد پیغام استاد شکوهی داد
.نشین نشین که استاد جونت پیغام فرستاده لیوان دستته بزاری زمین بری پیشش
پوفی کشیدم و به سمت دفتر استاد رفتم در زدم اجازه ورود داد درو باز نکرده ادرین دیدم که روی صندلی روبرو استاد نشسته بود بگو پس این شرف حضور از کجا اب میخوره
رو به استاد سلام کردم با لبخند جوابمو داد و دعوتم کرد روی صندلی خالی دیگه ای بشینم
.در خدمتم استاد
.راستش در خدمت اقای اردکام بودیم گویا کمی از شما گله دارن میگن که انگار داروی اشتباهی براشون تجویز کردید
.من برای این اقا دارویی تجویز نکردم استاد در حیطه اختیارات من نیست
. بله دخترم منم خدمت ایشون عرض کردم اما گویا حرکاتی از شما دیدن که به شما مظنون هستن
اوج نفرتم تو چشمام ریختم و به اون ادم فروش خیره شدم
romangram.com | @romangram_com