#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_109
.نه خیالت راحت ...خوبی
.به خوبی تو که نه ولی ای میگذره
.ادرین چطوره
.اونم مثل سابق دیروز دستش یه تکونی خورد ولی استاد گفت چیز خاصی نیست
با اینکه چیز خاصی نبود ولی همین غیر خاص نور امیدی تو دلم روشن کرد
گوشی قطع کردم و اینبار من سرم روی سینه ادرین گذاشتم دستش لای موهام فرو برد و نوازشم کرد
دستای سرد پوست سرمو خنک کرد چشامو بستم و زمزمه کردم
.نذرکردم بهوش که اومدی دوتایی بریم پابوس امام رضا
.اگه بهوش اومدم
انگشتم گذاشتم رو بینیش
.هییییییس اگه نداریم تو بهوش میای من دلم روشنه
دلم حالا دیگه روشن بود به نور امید دستاش
.قربون دلت برم من...منم نذر کردم بهوش که اومدم هیچ وقت تنهات نذارم
romangram.com | @romangram_com