#دلهره_پارت_399
_قدمش خیر باشه برامون...بسلامتی
ذوق و هیجانی که داشتم رو با بند بند وجودم احساس میکردم ، منتظر ساغر بودیم تا از اتاق عمل بیرون بیاد ، حرف های بقیه رو نمیشنیدم ، فقط لبخند ِ پهنی که روی لبم بود شد جواب تک تک تبریک ها و حرف ها...
چند دقیقه بعد ، درها باز شد و چشمم روشن شد با دیدن ساغر...
ساغری که بین خواب و بیدار بود ، دستمو گرفت.
ب*و*سیدم دستشو و از تبریک هایی که میشنید ، صورت ِ مثل ماه ، بی رنگش ، لبخند زد.
_ممنون عزیزِ دلم...ممنون
پلک هاشو باز و بسته کرد و روی هر پلکش و ب*و*سیدم
_دوست دارم
و تمام .....
@romangram_com