#دلهره_پارت_222

_ببخشید
کنار شقیقه ام و خشک کرد
_زخم پیشونیت و چیکار کنیم؟
دستی به زخم کشیدم
_به سهراب گفتم خورده به کابینت ، دروغ نگفتم!
شونه رو ، آروم روی موهام کشید و وقتی خیالش از خشک شدن موهام راحت شد ، سشوار و خاموش کرد ،
_یه شالگردن برات خریدم امروز ، اینو دور گردنت بپیچ
بلند شدم و ایستادم ، روی پنجه های پاش بلند شد و با خنده شالگردن و دور گردنم انداخت
_دستت درد نکنه ، رفتی بیرون امروز؟
به چشم هام نگاه نکرد ، به پایین شالگردن دست کشید و گفت
_رفتم این پیرهن و برای خودم خریدم ، بقیه پولمم به همین شالگردن ِ رسید
با خجالت نگاهم میکرد ، با خنده به گونه اش زدم
_کار خوبی کردی نیم وجبی ، پیرهنت خیلی بهت میاد
دو قدم عقب رفت و چرخی زد
_راست میگی؟
سرمو تکون دادم و با خوشحالی کف دست هاشو روی گونه اش گذاشت
_فکر کردم حالا که حساب کتابت بهم ریخته دعوام کنی!
با تعجب و اخم نگاهش کردم
_این فکر و دیگه نکن ، کار میکنم که همین خرج و برج و داشته باشیم.از این به بعد چشمت چیزی و گرفت ، بخر...
دستشو دور گردنم انداخت و با یه فاصله ی کم ، روی زخمم و ب*و*سید.صورتم و کنار صورتش گذاشتم و بوی عطر تنش و نفس کشیدم.
******************
بشقاب ساغر و برداشتم و براش برنج کشیدم ، یه کفگیر بیشتر نریخته بودم که دستشو جلو آورد
_بسه ...همین بسه
با تعجب به بشقابی که ازم گرفت نگاه کردم ، بعید نبود میون اون بحث و دعوای بیخودی ، یه حرفمو برداشته بود و با خودش سبک سنگین کرده بود که مثلا من از اندامش خوشم نمیاد!
حرفی نزدم و زیر چشمی نگاهش کردم ، کنارم نشسته بود ...
فسنجون که نکشید ، فقط یه تیکه کوچیک مرغ و هویج برداشت و یه جاش گوشه ی بشقابش و پر کرد از سالاد...
لعنت به شیطون فرستادم و لبخند زدم ، وسط حرف ها و بحث های سر سفره ، سکوت ِ ساغر ، حکمفرمایی میکرد! همه ی گوشم دنبال صدایی ازش بود ، اما جز لبخند و گاهی خنده هایی که به نظر از ته دل می اومد و به نظر من از سر دل ، کاری نمیکرد.

@romangram_com