#دلهره_پارت_158
_آره..خیلی زیاد...عالی بوده...اصن تو بهترین مردی هستی که تو دنیا پیدا میشه...
با هربار تعریف کردنم لبخندش پهن تر میشد و حتی ذوقش بیشتر...بازم ادامه دادم
_الان که فکرشو میکنم دلم میخواد هر شبمون مثل دیشبمون باشه
جمله ام که تموم شد حرکت دست هاش روی شکمم هم متوقف شد.لبخندی که داشت روی صورتش پهن میشد جمع شد!
_هر شب؟
جلوی تک خنده ام و گرفتم و با لحن شیطونی گفتم
_اهووم...
سرش و خم کرد و توی چشم هام نگاه کرد..منم زل زدم به چشم هاش...حس کردم حالت چشم هاش داره عوض میشه...سرم و جلوتر بردم و بدون پلک زدن خیلی کوتاه لب هاشو بـ ـوسیدم.چشم هاشو با مکثی طولانی باز کرد...سرم و عقب تر بردم و قبل از منفجر شدن از خنده دم گوشش زمزمه کردم...
_من منظورم مراسم عروسی بود
وقتی با تعجب به خنده هام نگاه کرد جلوشون و گرفتم
_مراسم دیشب فوق العاده بود...تو این دوره زمونه کدوم مردی برای زنش همچین مراسمی میگیره...عطا تو واقعا دیشب نمونه بودی...میدونم هرشب که نمیتونی برام جشن بگیری ولی قول بده هرسال همچین جشنی واسم بگیری...خب؟
آب دهنشو که پایین فرستاد یه خرده از گیجی دراومد...دلم نیومد بیشتر از این سر به سرش بذارم...اینبار وقتی زدم زیر خنده و تو اوج قهقهه زدنم بغـ ـلش کردم دستم و خوند...
_من منظورم آخر شب بود نه سر شب!
با خنده و نگاه طلبکاری روی زمین دراز کشید منهم کنارش دراز کشیدم...
دستمو کشید تا نزدیک تر برم...تو بغـ ـلش خودم و جمع کردم...هنوز ته مونده ای از خنده هامو داشتم که پیـ ـشونیم و بـ ـوسید.
_بدجنس...من جدی پرسیدم.
حالت چشم هاشو دوست داشتم...خیلی زیاد...
_آدم همیشه تو شوخی حرف هاشو میزنه..من با شوخی و خنده گفتم که
دوباره که خندیدم با دلخوری گونه ام و بـ ـوسید و گفت
_اذیتت که نکردم؟
الکی بهش اخم کردم...دستشو دراز کرد و زیر سرم گذاشت.محبت چشم هاش بد عادتم میکرد...فکرشم نمیکردم که عطا اینقدر بتونه جذبم کنه...از همه لحاظ...!!
_ نه...تو خیلی خوبی...هم مهربونی...هم به فکر منی...هم...
مکث کردم و لب هاشو بـ ـوسیدم..قبل از گفتن جمله ی آخرم به هوای تاثیر گذاری بیشتر لازم بود که ببـ ـوسمش...
_تو همه خوبیای دنیا رو یه جا داری
حرفم و جدی گفتم و از ته دل...اما عطا خیال کرد شوخی میکنم...بلند خندید و باز به اینکه دستش انداختم اعتراض کرد...
صبحونه اول عروسیمون و دوتایی باهم درست کردیم.املت خوشمزه و معجون!!
سهم معجون به طور کامل عادلانه ای بینمون تقسیم شد...من به اندازه قد و قواره ام لیوان برداشتم و عطا به اندازه قد و قواره خودش..مسلما سهم من بیشتر میشد ...
@romangram_com