#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_92
جلیقه پوشیدم رفتم پشت حامی نشستم و دستاموومحکم دور شکم عضلانیش حلقه کردم خودم و بهش چسبوندم سرموروی شونه اش گذاشتم
جت توی آب سرعت میگرفت و من از هیجان جیغ میزدم با صدای که خنده و شادی توش مشهود بود گفتم : وای حامی تندتر برو .... یوهووووووو
حامی هم نامردی نکرد و سرعتشو بیشتر کرد انقدر سرعت زیاد بود که با چرخی که زد اب پاشید و سر و صورتمون و خیس کرد
بعد از کلی تفریح که واقعا خوش گذشت
رفتیم درختی که 400 سال عمر داشتو هر مردی بهش نخ می بست همسر دار می شد ...
حامی خندید گفت : من برم نخ ببندم بلکه فرجی بشه
- برو نه که نداری از یکی دوتاش و داری
قیافه اش علامت سوالی شد گفت : اِه منظورت پرنده ؟
- نمیدونم پرند هست یا پرنده
دستش و دور شونه هام حلقه کرد گفت : پس لازم نیست سومی رو بگیرم
" توی دلم گفتم : فعلا که سومی منم و بود و نبودم برات فرقی نداره اول سوگل بعد پرند ... "
تا بعد از ظهر تقریبا کل شهر کیش و گشتیم از بازار ماهی فروش ها بگیر تا قنات کاریز که نزدیک به 100 پله می خورد تا میرفتیم زیر زمین ...
بعد از دیدن قنات حامی به شهباز زنگ زد و گفت : بیاین بریم سافاری و اونم گفت : میان همونجا
با اومدن شهباز و و بقیه من و حامی با دوتا از خانوما سوار یه ماشین شدیم و شهباز و بقیه سوار یه ماشین شدن مسابقه ی خوبی بودو کلی خوش گذشت
romangram.com | @romangram_com